تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
شيفته گشته و چون روباه با وجود بيدارى و حيله‌انديشى ، سر به خواب غفلت فروبرده ، از سوى تدبير ، صورت كجى راست‌تر از تير گرفته و نظر بر صورت عاقبت و نقش نگين خاتمت نمىانداخت و از صلاح احوال دوام دولت و قوام سلطنت خداوند خود غافل و مواعظ و تنبيه روشن‌تر از نور ، پيش او چون باد بىوزن شده ، دواعى خلاف در طى ضمير پنهان مىداشت و حركات و جرأت حد نبودهء فريدون ، چند نوبت عرضه داشت خدمت رفته بود ، اثر [ ى ] ظاهر نمىگشت و به موقع قبول نمىافتاد و اينجهت آب اخوت و موالات مؤدى به تيرگى مىشد و قوت ماسكه را متحمل جرأت فريدون ، از اين بيش نبود ، رفع اين محذور و ازالهء اين مكروه واجب شمرده ، و بال آنچه فريدون پيش گرفته بود ، به مذاق جان او رسيد
« فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها وَ كانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً »
شامل حال فريدون گشته است . بيت :
تو تخم بدى تا توانى مكار * چو كارى ترا بر دهد روزگار چو بىرنج باشى و پاكيزه‌راى * از او بهره يا بى به هردو سراى
توقع كه خاطر شريف از ذائقهء شربت ممات فريدون جمع فرمايند و آتش خشم ، به آب مهر و رضا تسكين دهند كه ما را مخدوم و اميدگاه و پادشاهى . حضرت ميرزا على باور نداشت كه با وجود كمال اخوت و يك‌جهتى ، پيغام قتل فريدون واقعى و قصد او دفعة شايد بود . قاضى يوسف چماستانى و كيا هند را كه سالار سپاه شكور بود ، نزد سلطان حسن فرستاد و التماس جرايم فريدون نمود كه ملك و سلطنت طفيل آن حضرت است .