ميان بود ، به خلاف انجاميده ، با وجود فرصت چنين ، دست از قتل فريدون بازداشتن از اختلال امور مملكتدارى است . صلاح در آن است كه اين فرصت را غنيمت دانسته ، مجددا به بهانهء مشورت ، او را طلبيده ، قطع مادهء افساد و كسر عناد و خلاف او فرمايند كه بعد از قتل فريدون ، كسى در خدمت ميرزا على نيست كه رسوخى داشته باشد و كيا هند خود از آن ماست و با او سلسلهء عهد مؤكد و مستحكم است . ديگران نوكرزادههاى شمااند ، بىشك و ريب سر طاعت به سدهء رفيعه خواهند نهاد و گردن انقياد همه نرم خواهد بود و بىدغدغه ، تسخير مملكت و مسند سلطنت جهت آن خداوند مهيا و مرتب است .
حضرت سلطانى سخن سديد را معقول و موجه دانست و فى الفور مولانا مير سيد لشتنشائى را كه مشرف در خانه بود ، به خدمت ميرزا على فرستاد كه بعضى صورتها روى نموده و حضور فريدون مطلوب است كه در قصر رفيع محبت مفاوضتى به خلوت پيوسته و مجارى احوال از آنچه به تجديد حادث شده است ، در ميان نهاده آيد ، چنان كه صلاح و فساد آن به استماع خواص و عوام نپيوندد .
و در اين اثنا حضرت سلطان حسن ملازمان معتمد عليهم خود را مهيا گردانيد تا چون فريدون بيايد و اشارت شود ، به حلق درآويزند .
مولانا مير سيد كه به خدمت ميرزا على پيغام بگزارد ، به فريدون اشارت اطاعت اين امر كرد . فريدون كه دائم الاوقات از حركات خود در انديشه بود و از حضرت سلطان حسن هراس و خوف عظيم داشت ، به ميرزا على رسانيد كه حكايتى كه عرض كردنى بود ، استنكافى نمانده و سخنها را ببلخ آواز گروه شده « 1 » است . آيا چه سخنها بوده باشد كه حضور من ضرورى است .
هامش
( 1 ) - معنى اين جمله روشن نيست و كلمات درست خوانده نمىشود .