باب دوم
[ فصل اول ] در شرح قصهء قتل فريدون و عزل ميرزا على و جلوس سلطان حسن به سلطنت ممالك كوه و گيلان و آمدن اميره حسام الدين از خورمهلات و بازدشت به لاهجان و رانكو و نهب و حرق و تاراج به تاريخ سنهء عشر و تسعمايه
چون فريدون ، شكسته از رشت مراجعت نمود و به خدمت ميرزا على در ديلمان سرافراز گشت و احوال شكست عرضه داشت و بعد از انصراف خدمت حضرت ميرزا على ، شرف خدمت حضرت سلطان حسن را به شلنده - رود دريافت و شرح حالات فرار و انهزام تمهيد نمود و به خدمت ميرزا على بازآمد ، داعيهء جهانگيرى و سلطنت ، به مطلع خاطر خطير حضرت سلطان حسن چون تيغ آفتاب سر برزد و باعثهء كشورگشائى ، در ضمير منير بر مثال خنجر جلا يافته ، به صبح اميد پديد آمد . سديد شقى كه تحريك فتنه را باعث تمام و ايقاظ عداوت و بغضا را وسيله و محصل بر دوام و سرخيل بدكاران و سرجريده مكاران بود ، به خدمت حضرت سلطان حسن مقارنت و مقاربت جست و تكاور تقرير شورانگيز شرارتخيز خونريز خود را تازيانه كرد و در ميدان فصاحت جولان داد كه مطارحهاى كه در باب قتل فريدون در