تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
خلعت ، ملتفت قامت احوال او گشت و روانهء ديلمان ساخت . سلطان هاشم با لشكر از راه ازنا متوجه تنكابن شد . رأى عالى ميرزا على كه ناقدى بصير بود ، در مادهء افراط اخلاص و يك‌جهتى فريدون با سلطان هاشم ، كدورت خاطر شريف حضرت سلطان حسن را دريافته ، به زلال ملاطفت و رضاجوئى و به مياه مكرمت و اختلاط و امتزاج ، رفع غبار كدورت از چهرهء خاطرمبارك حضرت سلطانى مدعاى تمام بود ، تا خيام محبت و چتر اخوت و موالات جانبين ، ثابتة الاوتاد [ و ] قائمة الاطواد باشد . بدين عزيمت شكار ازنا را وسيله و واسطهء اختلاط گردانيده ، به خدمت سلطان حسن اعلام گردانيد كه شكار ازنا از خاطر سر برزده و نور نشاط شرف حضور ، به خلوت دل ، روشنى افروخته . به انجاح اين مقصود همت معطوف دارند تا به اتفاق از سرور شكار و بهجت ديدار حظ روحانى و ذوق جسمانى به حصول مقرون گردد و گلستان اخوت تازه شود . حضرت ميرزا على توجه به اشتل فرمود و خدمت سلطان حسن نيز به اشتل به حضرت ميرزا على ملحق گشت . و در آن منزل ، سعادت صحبت اعلى و مجلس مستوفى دست داد . مشاطهء طبع شريف ميرزا على به زيور و داد و يك‌جهتى و اخوت و اخلاص حقيقى ، قامت آرزوى سلطان حسن را مزين و مطرا مىساخت و خزينهء خاطر به نقود انواع مكرمات مملو مىگردانيد . در اين محل از طرف لشتنشاه و خرگام خبر رسيد كه اميره حسام الدين لشكر جمع كرده ، داعيهء ديلمان دارد . از ورود اين خبر ، عزيمت جرگهء شكار سريعتر شد . چون رسم جرگه ، به اقامت پيوست و رعايت طريق صيد و شكار به اتمام رسيد ، بلاتوقف به اتفاق متوجه ديلمان شدند .