تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
چون فساد اعتقاد كيا هند فطرى بود و مضمون ميمون
« يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ »
كه آيتى است نازل در شأن كفره و ظلمه ، شامل حال او شد و بدفعلى و بداعتقادى او راهبر او شد و به سزاى اعمال خود رسيد و احوال فساد اعتقاد او سمت تحرير خواهد يافت . سلطان حسن چند روزى بر وفق مدعا اوقات به لسپو گذرانيد . چون آفتاب سعادت پرتو توجه به ديلمان انداخت ، حضرت ميرزا على كه به ديلمان شرف نزول داشت ، به استقبال ، شرايط تعظيم و تكريم به‌جاى آورد و وظايف تعانق و تصافح مرعى فرمود و به اتفاق به سرير عز و جلال قرار گرفتند و به مقام جلوس ، آسايش يافتند . اوقات و ازمان مجلس ، به ذكر فتح قلعه آستا و كيفيت عنايت شاهى گذشت و از ربيع اعتدال صحبت ، نشو اخوت مزيت تمام يافت و حديقهء خوش‌دلى تازه گشت . بعد از انصراف مجلس حضرت ، سلطان حسن به بيت الشرف نزول فرمود و چند وقتى در ديلمان اوقات به گشت و شكار گذرانيده . طبع و قاد حضرت سلطانى مايل كسب هواى لسپو شد . از ديلمان ركاب دولت ، به تخت لسپو متوجه شد و سلطان هاشم در ديلمان اقامت فرمود . و با وجود تخيلات فاسده و جغد فتنه كه به ويرانهء اخلاص سلطان هاشم نشيمن داشت و ندا و صداى بدعهدى به گوش اهل روزگار رسيده و بر السنه و افواه خواص و عوام منتشر گشته ، از الماس خدنگ كين‌گذارى حضرت سلطان حسن كه سايهء پلنگ بر سرين گوزن مىدوخت ، هراسان بود و از غلبهء وهم ، بىهمرهى سپاه ، از راه لسپو گذشتن و به تنكابن رفتن متعذر مىدانست ، از اين جهت به بهانهء لشكر به شميران فرستادن ، چهارصد نفر منتخب به سردارى خلابر ورستر تنكابن مقرر فرموده ، منتظر آمدن لشكر بود ، خلابر ورستر كه با سوار و پيادهء مقرر به لسپو رسيد ، حضرت سلطان حسن كه واقف رموزات بود ، به عطيهء