به مولمه « 1 » كشيدند و چشمانتظار به راه خبر فتح لشكرى كه به جهت خرابى رشت رفته بود مىداشتند ، تا اخبار خرابى رشت كه انتشار يابد و بيهپسيان سراسيمه گردند ، دست برد عظيم نمايند . بيت :
و ليكن اين صفت ره روان چالاك است * تو نازنين جهانى كجا توانى كرد ؟
بيهپسيان كه در پاى كوه مولمه رسيدند ، شبهنگام بود . كيا هند و كالجار به مقابله و محاربه پيشدستى جستند . بيهپسيان با ايشان جنگ در پيوسته ، شكست داده ، به ديلمان مراجعت نمودند .
بر موجب مقرر ، سلطان هاشم با برادران و تمام سپاه گيلان ، وقت نقارهء صبح را از لاهجان سوار شده ، محل پيشين ، اعلام احتشام به سياه - رودبار رشت منصوب گردانيدند و اندرون شهر رشت نزول ننمودن ، از راه صلاح و صواب كارگيا محمد بود . چه اگر بىمحابا به رشت مىرفتند عيال اميرهء حسام الدين دستگير مىشد . اما بعد از جلوس سرداران به سياه - رودبار ، لشكرى تاخت به رشت كرده ، دست تسلط و استيلا به نهب و غارت برگشادند و از غنايم بسيار تمتع يافتند . و از كثرت غنائم ، عنان جهالت از ضلالت به دست فريب بىمآل آمال كاذبه دادند و روى تهور از جنگ و پيكار بازگردانيدند و از نامضبوطى و ناموافقى سرداران و غدر ايشان با سلاطين ، دست از ضبط لشكر بازمىداشتند . از آنجهت لشكرى به ضبط احمال و اثقال خود مشغول گشتند . بيت :
خواجه به خانه چو بود دفسراى * اهل سرايش « 2 » همه كوبند پاى
هامش
( 1 ) - امروز « ملومه » گويند
( 2 ) - در اصل : سرايت