از سخنان فتنهانگيز فريدون دون كه از السنه و افواه خواص و عوام رسيده ، كتابتهاى سديد يقين را شايسته است . هرچند بىمظنهء حدوث كدورتى و بىصدور جرايمى و هفوتى از اينجانب در اشعهء آفتاب عاطفت و عنايت و موالات و رأفت ميرزا على ، غيم خلاف و ظلمت عناد بر آينهء عقل مرئى نميشود و نور اخلاص و ايمان آن حضرت مانع و ماحى اين نوع تصورات باطله است ، اما با وجود شايع بودن اين كلمات و اراخهء عنان حضرت ميرزا على و وقوف و شعور بر خيالات فاسدهء فريدون ، سكوت علامت رضاست ، احتمال وقوع اين امر به مرآت عقل جلوه توان داد . بيت :
هزار فتنه برانگيخت نرگس خفته * نعوذ باللّه اگر خود يكى شود بيدار
قضا را در اين محل از لمسر خبر رسيد كه فريدون ، رستاج ميرك را به لمسر جهت بيعت لمسربان با سلطان هاشم فرستاده و جهانشاه نام شكورى كه از صغر سن تربيت يافتهء حضرت ميرزا على بود هم فريدون به جهت بيعت نمودن اعيان شكور با سلطان هاشم به شكور فرستاده بود . اما اعيان شكور متابعت نمىكردند و مرافقت نمىنمودند . زيرا كه اكابر آن وقت همه كيس و دانا بودند . ميرزا على و سلطان هاشم را بىعقب و بىولد مىدانستند و آخر دولت ميرزا على به ديدهء يقين مىديدند و حضرت سلطان حسن را خلفى چون حضرت اعلاى خانى كه مجموعهء صفات حسن و از عهد صبا و اوان طفوليت نسيم صباى شهريارى بر رياض محاسن صورت و سيرت او دميده و امارت سلطنت و جهاندارى در حركات و سكنات ايشان ظاهر گشته و پيكر اختر فيروزى از طلعت و طالع ميمونش روى نموده ، اميدواران آفتاب جود و كرم از فوائد عطايا و عوايد هدايا و نوازش حضرت سلطان - حسن ، طمع سايهء لطف و احسان مىداشتند و تشنگان باران موهبت ، از