تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
سلطان حسن از مطلع خاطر اشرف اعلى سر برزد و به احضار ايشان اشارت كرد . حضرت سلطان حسن كه به استفاضهء صحبت مشرف و مسرور گشت ، به دست راست جا دادند و فرزند سلطان حسين بيقرا كه به التفات مجلس سرفراز شد ، به دست چپ جا معين فرمود و در آن مجلس سرور صحبت عظيم درگرفت . دست دريا نوال شاهى به عطايا گشاده گشت و قامت احوال حضرت سلطان حسن را به خلعت خاصه و عطيهء كمر شمشير زيب و زينت داد و به ايادى كرم ، تاج شاهى بر فرق مبارك سلطان حسن تاج افتخار ساخت . و آن شب بدان مقام فردوس آئين اوقات به نشاط گذرانيدند . صبح عاج صفت كه از گريبان مشرق سر برآورد و برقع كحلى از جمال جهان‌آراى دور گشت ، ركاب فلك قدر به سوق بلاق متوجه گشت و بواسطهء كوفت لشكرى ده روزى بدان منزل شرف نهضت فرمودند . در اين مقام مسعود از نزد سديد شفتى « 1 » و على جان خيرجى ، نامه‌اى سربسته رسيد مضمون آنكه فريدون در صحبت شرب با سلطان هاشم ، يك طبق نقره را پر از زر سرخ نثار سلطان هاشم كرده ، مبارك باد سلطنت گفته است . سلطان حسن بعد از مطالعه ، ساعتى متفكر گشته ، موج قهر از باد غصه و تجاسر فريدون برخاست و در فكر دفع فريدون شد . چون خدمت شريف حضرت سلطان حسن متوجه اردو بود ، على كيا - برادر مير موسى - به عزم خدمت و ملازمت ، همرهى سلطان حسن را سعادت خود شمرده ، تا اردو ملازمت به‌جاى مىآورد . چون به اردو رسيد ، خود را به امرا وابسته ، در ايقاظ فتنه و استخلاص مير غياث الدين و جهت استطلاب مير غياث الدين ايلچى فرستادن اهتمام مىنمود و از اين جهت مبلغى تقبل كرده ، ساعى بود . و نواب حضرت سلطان حسن خالى الذهن از اين معنى
هامش
( 1 ) - در اصل : شقى .