تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
مىبود . القصه نواب اعلاى شاهى به ساوق بلاق ، سلطان حسن را به تجديد خلعت ، صراحى طلا داده ، از راه قلعهء و شكين روان ساخت و از راه و شكين بندگى حضرت سلطان حسن به طالغان رسيد . و على كيا با امراى شاهى ساخته ، ايلچى نزد ميرزا على فرستاد و ميرزا على با ايلچى در گفت‌وگو بود كه اعتذارى در باب مير غياث الدين به ملازمان شاهى رفع نمايد . مير غياث الدين با ايلچى ساخته ، به اتفاق ايلچى شبگير كرده ، فرار جست . ميرزا على كه اطلاع يافت ، مير غياث الدين از قلمرو بدررفته بود و تدبيرى نداشت .

فصل [ چهل و سوم ] در توجه حضرت سلطان حسن از طالغان به ملاقات ميرزا على در ديلمان و حالاتى چند كه در آن وقت سانح گشته بود و شرح آن

بعد از كرامت وداع و انصراف از ملازمت نواب شاهى ، حضرت سلطان حسن كه چهرهء دولت ، رنگ از آب و هواى سلطنت شاهى گرفته و نور خورشيد سعادت خسروى بر سيماى مباركش تافته و نظرى از پرتو نير خلافت يافته ، از يمن اين اقبال روزبروز نشأهء حكومت و جهاندارى از خاطر عاطر جلوه مىنمود و راه اين رتبه مىپيمود و مرتبهء سلطنت كه از عظايم و جلايل امور و افضل عطاياى حضرت ملك غفور است و نهايت كمال درجات انسانى است ، از آينهء غيب معاينه مىنمود ، چون به طالغان نهضت جلال نموده ، با امراى حضرت مجلس خلوت و صحبت مشورت ساخت و از معدن ياقوت عقد جواهر برگشود و لؤلؤى شاهوار بدين معنى آشكار كرد كه هرچند از فتح‌نامهء سديد ، نسيم نفاق و رايحهء كذب به مشام مىرسيد ، ليكن