كردند و به عبارتى كه دل مىخواست و به عنوانى كه آتش فتنه برمىخاست ادا نمودند و كتابت سر به مهر روانهء خدمت سلطان حسن ساختند و نواب حضرت كوچ به كوچ ، از راه لمسر و طالغان طى منازل مىكرد و تمنى تمام در حصول سعادت دريافت ملازمت نواب شاهى مقصور مىداشت و اردوى همايون در اين محل به محاصرهء قلعهء آستا كه غايت ارتفاعش با فلك دوار ديدار مىنمود و با كواكب سيار اسرار شايست گفت ، شرف نزول فرموده ، در تضييق اهالى قلعه شرايط تحفظ و تيقظ مرعى مىداشتند و از تمادى محاصره و استحكام قلعه ، سرداران فتح آيات شاهى و لشكرى ضعيف تدبير و متحير بودند كه دست تدبير و قضانشان شاهى كه گوئيا بر طبيعت چار عنصر ، قدرت و حكم داشت ، با لشكرى كه جن صفت مسخر ارادهء سليمان بود ، به حبس نهر كه اهالى قلعه از آن مشرع برخوردار و ممتع بودند ، شرف شروع پيوست و فى الفور آن مشرع بر اهالى قلعه مسدود گردانيدند و عنصر آبى مسخر ارادهء نواب اعلاى شاهى شده انفكاك احدى از قواى اربعه كه در طبيعت اهالى قلعه سمت وقوع يافت ، قواى ثلاثه بالضروره بىبقا و بىقرار شدند و عطش تنزل بر مزاج صغار و كبار قلعه غلبه كرد و قرار و سكون از ايشان وحشت نمود . مير سين كيا كه دستگير باد غرور بود ، پاى بست خاكخوارى و گرد مذلت و نامرادى شد و در عجز و انكسار و طاعت كوفت و از طالعان آستان شاهى و طايفان كرياس جلالت اساس شاهنشاهى استدعا و التماس امان نمود و با اهالى قلعهء خاك آستانهء شاهى را ملتثم شفاه عبوديت و خضوع و خشوع گردانيد . بيت :
اگر ز آهن و پولاد سفته حصن كنى * فلك به كين چو درآيد اجل بكوبد در
قهر شديد الانتقام شاهى ، به قتل عام و تخريب آن ولايت جلوه نمود .