تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
حين توجه ركاب همايون به فيروزكوه ، نور طلب سلطان حسن در ضمير پاك نواب شاهى جلوه يافت و بدين عزيمت قاصد فرخنده مقاصد فصيح تقرير شيخ كبير كه اكابرزادهء اردويل و در صنوف كاردانى آيتى و در علم و دانش غايتى بود ، بدين امر به اسم رسالت ، به خدمت حضرت ميرزا على فرستاد . شيخ كبير كه ادراك دولت شرف صحبت حضرت ميرزا على حاصل كرد ، صورت اوامر عليه عاليه بدين وجه ادا كرد كه موكب همايون متوجهء قلعهء آستا است و اشارت شده كه حضرت سلطان حسن ، با لشكر به هرچه زودتر ، به اردوى اعلى ملحق گردد و فر حضور و شرف مشاهدهء جمال پرنور نواب شاهى را مطلع سعادت و اقبال و كمال رفعت و جلال خود شناسد . چون رابطهء اصلى و اتصال كلى حضرت ميرزا على و اخوان كامياب ، با نواب اعلاى شاهى سمت تأكيد و صورت تأئيد داشت و رقم غدر و مكر پيرامون خاطر ايشان نمىگشت و در وظايف ولا و كمال صفا و اطاعت و انقياد ، متسق النظام و متفق الكلام بودند ، اوامر و اشارات عاليه را به سمع رضا اصغا نمودند و داعيهء حركت اراديه ، بر صفحهء خاطر مبارك سلطان حسن رقم قبول يافت و توجه را باعث حصول مقصد خود مىدانست . اگرچه بالذات خاطر حضرت ميرزا على راغب توجه سلطان حسن به اردو نبود ، اما با وجود آنكه حركت در طبيعت سلطان حسن بر سكون راجح بود و در توجه به جانب اردو ، عدم اكراه را كه دريافت خواهى نخواهى يرق سلطان حسن گرفته به اتفاق ركاب سعادت به رانكوه نهضت فرمودند و از رانكوه حضرت سلطان حسن متوجه اردو گشت . ميرزا على تا كولستان مشايعت نمود و فريدون تا ديمه بن به قدم عبوديت شتافنه ، از آنجا با سرور و نشاط و نقاره ، به خدمت ميرزا على رسيد . على جان خيرجى و سديد شفتى « 1 » صورت سرور فريدون را كتابت
هامش
( 1 ) - در اصل : شفى