و همچنانچه مذكور گشت ، فيما بين فريدون و كالجار ، بواسطهء تقسيم اموال مير غياث الدين كدورت عظيم در ميان آمده بود و از آن مدت فريدون شكايت كالجار به ميرزا على مىرسانيد و كالجار شكايت فريدون به حضرت سلطان حسن مىرسانيد .
و از شآمت فتنه و شرور كلمات فاسدهء دو نمام ناتمام ، عرصهء خاطر مبارك نيرين خلافت و سلطنت ، به غمام غموم تيره شد و آينهء رأى و رويت طرفين به انديشههاى باطل تاريك گشت و ساحت دل مبارك آن دو كوكب سعدينعدالت و عظمت كه محل تجليات انوار اخلاص بود ، از منشأ بدگوئى آن دو بدگوهر و تمهيد اكاذيب و اباطيل ايشان ظلمتپذير گشت و مادهء اين كدورت و اين تيرگى ، از نحوست دو نابكار بدكار غدار و دو نمك - به حرام مكار و دو كافرنعمت كيندار و دو بداصل شآمت شعار ، اعنى على جان ديكنى و سديد شفتى اخذهما اللّه بمآخذهما كه چون دو مار در غار غدر كمين ساخته و بسان دو روباه به مكر و حيله راه شكار دو شير گرفته و بر شكل دو زنبور كمر جور و كين بسته و مشابه جغد و عقاب ، خرابىجوى و ظالم پيشه شده بودند . بيت :
به خلق و خلق زشت و بد ، به قول و فعل دام و دد * به بخت و طبع شوروشر ، به اصل و نسل دون ورد
سمت ظهور يافته بود كه باهم اتفاق كرده ، ناگفتهء ميرزا على به سلطان حسن مىرسانيدند و از سلطان [ حسن ] ، ناشنيده به ميرزا على مىگفتند و افترا و ايقاظ خصومت فريدون و كالجار را بهانه مىساختند . مصراع : بهانه سياوش و افراسياب .
فريدون كه از اعمال و اقوال هردو ملعون اطلاع يافت و دانست كه كار از دست رفته و تير تدبير از كمان اختيار به در جسته است ، هرچند دفع