تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
در اثناى اين تعزيت ، حضرت سلطان حسن از ميرزا على استدعاى عفو جرائم مير غياث الدين كه محبوس بود كرد . مرحمت خسروانه نقوش جرايم او را به زلال عفو فروشست و اجازه پاىبوس كرامت فرمود . در اين اوقات كه حضرت ميرزا على غرق گرداب بلا و محنت و گرفتار تلاطم امواج غصهء فرقت سلطان محمد بود ، اميره حسام الدين كه از حركت فريدون و تاخت به رحمت‌آباد ، غيرت اين حسد در دل بود و يرق كرده ، لشكر ، آماده مىداشت ، نزد ميرزا على فرستاد كه با وجود حركت فريدون ، اگر فرزند سياوش و ركابزن را عايد گردانند ، سلسلهء محبت به عقود و عهود مستحكم خواهد بود و الا توجه به جهت تسخير ممالك بيه‌پيش بىمجال و بىمحابا مشاهده خواهند فرمود . ميرزا على كه گرفتار مصيبت و بىيرق بود و كمند تدبير به حصار مقابله و محاربه نمىرسيد و ماده سوداى تغلب و تسلط در دماغ اميره حسام الدين بيش از آن غلبه داشت كه به لعاب خامه و جلاب‌نامهء تسكين يابد ، فلهذا مصلحت به روانه گردانيدن كارگيا محمد كه عموى اميره حسام الدين بود دانستند . بر موجب صلاح كارگيا محمد را نزد اميره حسام الدين فرستادند تا به آب لطف ، حدت آتش او را فرونشاند و به مياه صلح و صلاح ، حديقهء مودت و مخالصت جانبين را نضارتى بخشد و احيائى دهد و غمام كدورت و ظلمت عداوت طرفين به نور خورشيد عهد و پيمان مبدل گرداند . كارگيا محمد به فكر صائب هرچند ترتيب مقدمات مصالحه مىنمود و از نقود هرگونه الطاف و يك‌جهتى كيسهء آمالش را مملو مىساخت ، در نظر صيرفى خرد اميره حسام الدين تمام عيار نمىنمود و كارگيا محمد را نيز رخصت معاودت نمىداد .