به تب محرق گشت ، اطباء به نقل هوا مصالح علاج مصلحت ديدند . و در آن اوان هواى گيلان نيز مزج مزاج برد شده بود و مناسب مزاج اشرف اقدس و مفيد ذات مطهر بود . از اين جهت خدام ارفع اعلى به رانكوه نقل و تحويل فرمودند .
و حضرت ميرزا على [ با ] قدوم عطوفت به راه عيادت شتافت و لوازم تفقد عاطفانه به تقديم رسانيد . فر حضور شريف ايشان ، شربت شفابخش گشت .
مقارن وصول صحت و زوال عارضه ، خدام اعلاى خانى - برادرش سلطان محمد - را عارضهء صعبى دست داد . طبيبان حاذق به معالجه شروع نمودند و به اشربهء گوناگون تجربه كردند ، مفيد نيامد و علاجپذير نشد .
[ بيت ]
مزاج نبض چو شد منحرف ز جنبش اصل * نكرد فايده در دست بو على قانون
چون عطيه كوكب مولود به انتها رسيده و درجات طالع به ثابتهء قاطعه و اجرام منحوسه متواصل شده ، بر مقتضاى
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » *
مدت عمر سلطان سعيد - سلطان محمد - منقضى گشت و به جوار رحمت حق پيوست . چشمهاى جهانبين ميرزا على و سلطان - حسن ، از جزع و فزع قوت نشأة عنصرى شاهزادهء سعيد ، دجله و فرات شد و از كدورت عدم رويت آينهء جمال سلطان سعيد ، ديدهها بىنور ماند و عرصهء آن حدود از غبار دود و آه كرهء اثير و عالم صغير ديگر گشت . آنچه شرط عزادارى بود بهجاى آوردند و جسد پرنور او را به مشهد متبرك حسين ناصر عليه الرحمه مدفون گردانيدند . بيت :
دردانهء اشكى كه جگرگوشهء ما بود * در رهگذر كوى تو كرديم به خاكش