تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
منزل مراد : خبر قتل عباس هم رسيد و از اين خبر پشت دولت قوىتر فهميدند و نواب‌عالى در اين محل به اردوى سامان تشريف داشتند . چون حضرت ميرزا على [ را ] عزل كارگيا هادى كيا ، از الموت بالقصد ، بواسطهء ، رجوع حكومت الموت به سلطان عباس بود فلهذا در اردوى سامان حكومت الموت را به سلطان عباس رجوع نموده ، روانهء الموت گردانيد و كارگيا هادى كيا را آورده ، به گيلان جا داد و رعايت و حمايت به تقديم رسانيد .

فصل [ سى و نهم ] در بيان كيفيت قتل عباس در دست اميره حسام الدين و فرستادن ميرزا على كيا فريدون را به رحمت‌آباد و آمدن برادر عباس - ركابزن - و فرزند اميره هند شفتى به خدمت ميرزا على در ديلمان [ به تاريخ سنهء ثمان و تسعمايه ]

عباس ناسپاس نسناس صفت كه عقود امور ملك و ملت بيه‌پس در سلك فتوحات خود پيوسته و ثبات مملكت و حكومت و سلطنت ، به آيات تدابير و شجاعت خود آراسته مىدانست و از اين جهت دماغ او فاسد گشته و دل او از شرور و كينه مملو شده و از تسلط نفس سبعى ، با اسود و ذئاب تشبه نموده و از جوالهء قهر و شرارهء غضب اميره حسام الدين هراسان نبود و سر از جادهء طاعت انحراف مىداشت و غافل از آنكه عالم بر مثال جام عدل است و تحمل كم‌وبيش نمىكند و حديث « من عدل ملك و من ظلم هلك » توشيح آن است . هر فردى كه از مرتبهء عدل عدول جويد و پيمانهء آمال به تيرگى آب كافرنعمتى و حق‌مشناسى و ظلم و عدوان پر گرداند ، در جام مراد از زلال مالامال آمال ، اثر بقا نبيند .
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ » *
اميره حسام الدين كه از خباثت ظاهر و خيانت باطن عباس اطلاع يافت و كينه قتل برادرش - اميره علاء الدين - [ را ] در دل داشت ، و دانست كه طغيان و خود -