مير غياث الدين رجوع فرمودند . اما مير غياث الدين كه نيك و بد عالم ديده و كار كرده بود ، نقود تمويهات اين نوع تدابير رسمى به نظر صيرفى خرد او درنمىآمد و بدين قدر فريفته نمىشد . چه عقول كامله و آراء صائبهء امرا و اهل مشورت را اقتضا چنان است كه در امثال اين امور كه به تدليس و تلبيس مموه باشد ، به احمد افعال و اجمل احوال و حسن صفت تدابير ، كسوت مقصود را به نسايج افكار لايقهء مستحسنه چنان به اتمام رسانند كه اذهان ثاقبه را در اشعار آن شعبات ، راه شعور ظنون مسدود باشد و افكار به صلاح مقرون و از خلل و خطا مصون ماند و نتايج خير مشاهده گردد .
چون دست قضا در ويرانى ملك و دولت مسلط بود ، هرآينه افكار به خطا مقرون و صواب از او مجانب بود . كيا فريدون كه رخنهاى در كار مير - غياث الدين پيدا كرد و فرجهء سخن و بدگوئى يافت ، درصدد قيد مير غياث الدين درآمد و كمر مجاهده بست و مىدانست كه روزگار نامساعد و ناموافق است و استقلال نه در آن مرتبه كه در كليات امور بىمشاركت و مشاورت پيشبردى نمايد . بيت :
با تو نيايد به تو بر هيچكار * يار طلب كن كه برآيد ز يار
در انجام اين مهم شريك علت لازم دانست و با كالجار كه اختيار تمام حضرت سلطان حسن بود ، مشورت درپيوست و او را به طمع مال فريفته و شيفته گردانيد و بر اين داشت كه اگر حضرت سلطان حسن را بدين مهم راضى سازيد ، راضى ساختن حضرت ميرزا على به من رسد . از مال و جهات مير غياث الدين خزينهء شاهى مملو و كبار دولت و امراى حضرت برخوردارى تمام خواهند يافت .
بر وفق مدعا و مقصود ، از هردو جانب رخصت قيد مير غياث الدين