فرمود . بعد از گذرانيدن اوقات به خوشدلى ، داعيهء گشت اردوى سامان ، جلوهنماى خاطر شد و ركاب فلك قدر كه به اردوى سامان شرف نهضت فرمود ، مقارن وصول بدان منزل سعادت ، هوس صحبت و شرف ملاقات و فيض حضور حضرت سلطان حسن ، مقصود و مطلوب تمام گشت . حضرت سلطان حسن را طلبيد و صلاى شكار زد .
نواب سلطان حسن به مراد دل به ملاقات استعجال فرمود و به احسن وجه قران نيرين سعادت به برج جلال و درجهء وصال اتصال يافت و از شرف مقارنت و نور صحبت مسرور گشتند و به حد قران علوى سطوح سفلى از كثرت گشت و شكار پايمال مراكب دولت گشت .
بعد از دريافت اين مقصود و حصول اين مطلوب ، ممالك عراق خصوصا قزوين را از والى خالى ديدند و از مطاعم و مناعم قزوين ، در سوابق ايام برخوردارى تمام يافته ، مشرب مذاق طالب آن مشتهيات شد و به جهت ضبط دارائى قزوين ، اشارت عليه به كيا فريدون و كيا كالجار شرف صدور يافت .
اركان دولت بدين امر مهيا و مرتب گشتند و عزيمت بدين امنيت جزم شد كه فردا بعد قضاء اللّه متوجه قزوين شوند .
در اين اثنا ايلچى شاه عالمپناه - سلطان شاه اسماعيل بهادر خان - رسيد و فتحنامهء شكست سلطان مراد و فرزند يعقوب بيك بن حسن بيك - در همدان آورد . از ورود اين خبر غنچهء مراد شكفته گشت و عزيمت توجه قزوين منفسخ شد .
و در آن وقت ملك سلطان بو سعيد كه حاكم سوق بلاق بود ، به خدمت ميرزا على رسيد . ايلچى حضرت سلطان شاه اسماعيل را چند روزى داشته ، وظايف تكريم و تعظيم ، در همه ابواب مرعى داشت و فرزند مولانا نعمت سديد را همراه ساخته ، با تبركات روانهء اردوى همايون گردانيدند . و در اين
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١٤٨