تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
قصد جاه و جلال و زوال مآل او شد و در صدد رخنهء ملك دولت مير غياث [ الدين ] درآمد و ندماى خدمت فريدون كه اقدم ايشان فرزند مولانا نعمت - نفيس نام - كه رتبهء دامادى كيا فريدون داشت و از بىسعادتى ، صورت عقل و دولت كيا فريدون بود ، در تحريص و ترغيب و تحريك اين ماده تقصير نمىكرد و از خبث باطن با برادر خود - سديد - بغايت بد و مادامى كه مير مرحوم به حيات بود ، سديد در سايهء دولت و رعايت ايشان اوقات به خوش‌دلى و فراغت مىگذرانيد و قصهء فضولى و حق‌نشناسى او مبسوط خواهد آمد . فريدون برقع از ضمير برداشت و به شواهد و دلايل كاذبه تصورات و همى را به خدمت ميرزا على بر وفق مدعاى خود ثابت كرد و صلاح آن حضرت را به افتضاى مقصد خود بدان مصروف داشت كه چون ملك جان قزوينى كه داماد مير غياث الدين بود ، بوسيلهء حكومت مير غياث الدين ، در قزوين ماليه را من غير استحقاق متملك است و اكنون به لمسر جهت صيانت از تعرضات اتراك اقامت دارد و رعايا و رعيت از غوغاى بيه‌پسيان در غايت خرابى ، به وسيلهء حبس و قيد اخذ مال از او بر وجه حقيقت ميسر [ است ] . اگر بدين امر مرخص سازند مأموريم . حضرت ميرزا على اين رأى را مستحسن دانست و بدين امر رخصت داد . برحسب اجازت ، ملا نفيس را فرستاده ، ملك جان را به قلعهء لمسر مقيد گردانيدند . مير غياث الدين را كه از اين قيد متوهم دريافتند و مغرور و متحاشى مىدانستند ، صلاح آن حضرت بدان قرار گرفت كه سپه‌سالارى لمسر اضافهء منصب و موچهء ايشان نمايند تا غبار كدورت قيد ملك جان از صفحهء خاطر دور گردد و بر جادهء امن و سلامت قرين و رفيق او شود و در مسكن سكون و قرار ، نشيمن گيرد . حسب المقرر معتمد متعينى را به لمسر فرستاده ، سپه‌سالارى را به -