كارگيا محمد با لشكر لاهجان به كيسم رفته ، مراقب باشد تا هرجا ضرور شود كجكه نمايد ، و مير ملك با لشكر را نكوه و شكور و سمام و ديلمان ، فرزند اميره رستم را پيش گرفته ، از راه بجاره پس ، به كوهدم برود و فرزند اميره رستم را به تخت كوهدم منصوب گرداند .
حضرت مير به خدمت ميرزا على عرضه داشت كرد كه هرچه به خاطر مبارك خطور نموده و اشارت به نفاذ پيوسته اتباع آن را فوز به سعادت دارين مىدانيم ، اما بيان واقعى اين است كه همه لشكرى كه از ترك و تاجيك و دور و نزديك جمع آمده بودند بر مقتضاى آيهء كريمهء
« إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً »
بجز شكست و فرار تدبيرى نبود . با وجود قلت لشكر و شكست مكررى كه واقع شده و فتوحات بيهپسيان چگونه خواهد بود ؟ آتش خشم ميرزا على به زلال اين سخن منطفى نشد و موج غضب به هواى اين راى صواب سكون نيافت . خاطر شريف ميرزا على از اين معنى خالى الذهن بود كه با نائبهء روزگار ، مردى و يا حيلت سود نيست و با داهيهء دهر ، شجاعت و دليرى نافع و ناجح نخواهد بود .
حضرت مير چون منافست و مضايقت با سلاطين و كسى كه قيم امور دين و دولت باشد ، خارج صواب و عدول از منهج ادب مىديد ، فرمان را اطاعت نمود و سر تسليم نهاد و در انديشهء اين امر متحير و بىتدبير بود .
[ بيت ]
نه زان دردى است زين غم در دلم كز وى توان گفتن * دوائى نيست زين سان درد را جز ترك جان گفتن
بر موجب مقرر بو سعيد مير و كالجار متوجه لشتنشاه شدند و از راه تولاوهء رود بنه به كوچسفهان تاخت بردند و خاناده ورستر كوچسفهان - شاهملك نام - را به قتل آوردند و سپهسالار و خلابر ورستر كوچسفهان