گرما را شكست داد و جهان كسوت سموم و لباس حرور بينداخت ، نسيم خوشدلى از مهب خاطر شريف ميرزا على وزيدن گرفت و نهال نشاط در بستان عيش بالا كشيد و بدين عزيمت ركاب فلك قدر ، از سمام بر سمت رانكو روان شد و به منزل مراد قرار گرفت . در ساعتى خجسته و در طالعى شايسته ، طرح عروسى انداخت و تباشير صبح غبطت و شادكامى و انوار مسرت و استبشار بر بشرهء روزگار ساطع گشت . روى همت بلند حضرت ميرزا على ، بساط باغ نشاط را به بديعترين صورتى و نادرترين وضعى اساس نهاد و نهال اين مراد در چمن بهجت و مجلس شادى و سرور ، به فيض ايزدى شكفته ، مصدوقهء
« وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ رِزْقاً لِلْعِبادِ »
به ظهور مىپيوست و به مراعات سنن سنيه و طرايق پسنديده ، طرح شيلان به انواع اطعمه انداخت [ بيت ]
زمين از مزعفر چنان شد غنى * كه شد دامن آسمان روغنى
و قامت احوال صغار و كبار را به خلعتهاى گوناگون و انعام كمر شمشيرهاى طلا آرايش داد و به عطاياى اسپهاى جهانپيما ، طاير حركت زينت فرمود و مدت چهل روز چشم سعادت به سرمهء بهجت و كامرانى روشن مىداشتند و ساحت ديدهء مردم قلمرو ، به مساعدت اين توفيق از مشاهدهء جمال غبطت ، برخوردارى مىيافت و مردم اطراف و اكناف را صلاى عروسى گفته بودند و كافهء مردم از مواهب و عطيات و احسان هرگونه الطاف آسوده و شادمان گشتند و نوپاشا نام - فرزند كيا سالوك كوهدمى - كه خادم خاص ميرزا على بود ، نزد سلاطين مازندران ، به جهت تبشير بهجت ختنهسور فرستاد و همچنين به صوب بيهپس معتمد مشاراليه را فرستادند و سلاطين و حكام بيهپس كسى را كه اعتبارى دارد نفرستاده بودند و حضرت ميرزا على را اين