تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
لآلى بر و احسانشان تاراج خزينه خرد مىكرد ، بيت :
يكى ز گوهر احسان و لون پيكر خويش * چو آينه است در او عكس كوكب رخشان يكى سفيد نماينده گوهر از تن خويش * به روى گل چو پراگنده قطره باران
نه گوش گردون آوازهء ذهن و ذكاء آن يكى كه هلال سماء سعادت بود شنيده و نه چشم سپهر نيلگون طلعت ديگرى كه بدرى چنين تمام عيار و پادشاه روى زمين بود ديده ، بيت :
به چهره ماه زمين است و عاقلان دانند * كه اصل لطف و ملاحت مه زمين دارد
شهابين ثاقبينى كه انوار ايشان از مشرق نبوت و ولايت طلوع كرده بود و صفاى تجلى ايشان بر مراياء قلوب طاهرهء عارفان منعكس گشته . [ بيت ]
مادرى را كه آنچنان پسر است * پدرى را كه اين‌چنين خلف است آفتابش بر آستين قباست * ماهتابش بر آستان در است « 1 »
هردو گوهر از خزينهء جود و اركان وجود « 2 » آن والى نعم و واهب مواهب و واضح صنوف كرم و تاج ملك سرورى و آفتاب فلك شهريارى و شهباز بلندپرواز معدلت و سلطنت و كامرانى ، سرو چمن مملكت و حشمت و بختيارى ، اعنى حضرت سلطان حسن مستخرج گشته بودند ، تصميم خاطر انور عالى شد . و چون پيكر آفتاب از منابر سپهر پيدا شد و سپاه سر ما قلب لشكر
هامش
( 1 ) - اين ابيات قافيه ندارند ( 2 ) - در اصل : از خزينه وجود و اركان جود