كه در رجوع الكهء كوچسفهان مبالغهاى نمىنمود و اين معنى تصميم خاطر ايشان بود .
عباس كه جهان از خبث عقيدت او در تنگ بود ، از اين حسد به تنگ آمد و با اميره علاء الدين كينه در دل گرفت و منتهز فرصت قصد او بود .
قضا را در اين محل مزاج اميره علاء الدين از حد اعتدال رو به سقم و ملال آورد و به مرض آبله مفصى شد و از اين جهت قصهء رجوع كوچسفهان به تعويق انجاميد و كارگيا محمد را عذرى گفته ، روانه گردانيد كه بعد از صحت ، آنچه خاطرخواه باشد به تقديم پيوندد .
بعد از مدتى كه از فيض حق ، صحت كرامت شد ، قاضى پير محمد را به ايلچىگرى نزد حضرت ميرزا على فرستاد و اظهار محبت و موافقت و اطاعت نمود . عباس را كه كدورت اميره علاء الدين در دل بود ، از اين صورت ، كدورت زياده شد و با اميره حسام الدين كه داماد او بود ، بنياد موافقت نهاد و با اميره علاء الدين مخالفت پيش گرفت .
خواهرزادههاى عباس كه فرزندان اميره هند شفتى بودند و جوانان سپاهى و دلاور ، با اميره حسام الدين اتفاق كرده ، مشورت در ميان آوردند كه رعايت مصالح مملكت فروگذاشتن كه به پريشانى عباد مفصى گردد ، از كسوت صلاح و صواب عارى است . اين داعيه كه اميره علاء الدين دارد ، خارج صلاح دين و دولت و ملك و ملت است و اميره علاء الدين با وجود اين خيالات مستحق سلطنت نيست و خلعت مملكتدارى و جهانگيرى ، قضا اندازهء قد آن حضرت دوخته است . بدين كلمات اميره حسام الدين را فريفته كرده ، رخصت عزل اميره علاء الدين حاصل كردند نه قتل او . اميره حسام الدين از قصهء قتل علاء الدين خالى الذهن بود .
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١٣٢