القصه فرزندان اميره هند شفتى ، به عزم قصد اميره علاء الدين ميان بسته ، متوجه شدند و اميره علاء الدين را به قتل آوردند .
چون فرزندان اميره هند شفتى بد كرده بودند ، به سزاى خود رسيدند و احوال ايشان خواهد آمد . سلطنت بيهپس جهت اميره حسام الدين ثابت شد و به مسند حكومت جلوس نمود .
ميرزا على كه دو پادشاه از ميان رفته ديد ، نقصان دولت و عدم استقلال حكام بيهپس جلوهنماى خاطر شريف شد و ايلچى را به جهت استطلاب كوچسفهان نزد اميره حسام الدين فرستاد كه اگر انعقاد عهود و تأسيس قواعد محبت و موافقت مقصود و مطلوب باشد ، كوچسفهان را به دستور زمان سابق ، به ما مسلم بايد داشت .
عباس را كه با ميرزا على طريق عناد و خلاف بود ، مانع صورت مصالحه گشت و آن مدعا به ثبوت نپيوست و مواد فتنه زياده شد و بيان زيادتى ماده فتنه ، در فصول آتيه مبسوط خواهد آمد .
فصل [ سى و ششم ] در شرح احوال ختنهسورى حضرت اعلى پادشاهى سلطانى خانى خدايگانى سلطان احمد و برادرش سلطان محمد در تاريخ سنهء ثمان و تسعمايه
بعد از فراغ خاطر شريف حضرت ميرزا على از گفتوگوى بيهپسيان و توجه ركاب همايون به ييلاق و گذرانيدن ازمنه و اوقات مباركات با اخوان و اعوان به خوشدلى ، چون ارقام مسرت و شادكامى و فرحت و كامرانى ثبت صفحهء دفتر خزينهء خاطر مبارك حضرت ميرزا على بود و بزم و عشرت ختنهسور دو در شاهوار و دو گوهر تاج افتخار و دو كوكب سعد برج جهاندارى و دو ياقوت كان بختيارى و دو بدر منير سماء كامگارى كه خيل لطافت و بزرگيشان ، قافلهء عقل و كاروان ايمان مىزدند و نزاكت و ملاحت