كون نهاده و بر صحن بازار روزگار آماده و هر بر و فاجرى از مائدهء آن برخوردارى مىيابند ، نقود اين خزانه ذخيرهء قديم ايشان و سراى فانى و ملك باقى است و غافلند از اينكه دولت و ملك دست به دست مىرود و اين همه آمال كاذبه را سيل فنا خواهد برد و آنچه موصل بنده به سعادت دارين است ، اقسام آن به دو اصل بازمىگردد كه « التعظيم لأمر اللّه و الشّفقة على خلق اللّه » بيت :
با تير قضا جمله سپرها هيچ است * اين محتشمى و سيم و زرها هيچ است
از نيك و بد زمانه واقف گشتيم * نيكى است كه نيك است ، دگرها هيچ است
اميره دباج كه برادر بزرگ اميره اسحق بود ، قبل از آمدن به خدمت سلاطين بيهپيش ، از او دو فرزند ، از دختر كارگيا يحيى به وجود آمده بود . بزرگتر و عاقلتر اميره علاء الدين و كهتر اميره حسام الدين ، اميره اسحق كه خود را عقيم دريافت ، اميره علاء الدين را ولى العهد خوانده بود . بعد از فوت اميره اسحق ، سلطنت و حكومت بيهپس به اميره علاء الدين قرار گرفت .
ميرزا على ، كارگيا محمد و ملا احمد طبيب را با كمر شمشير طلا و اسب با زين طلا و باز و خلعت پادشاهانه ، جهت تهنيت حكومت و عزا پرسش اميره اسحق نزد اميره علاء الدين فرستاد . اميره علاء الدين لطف استقبال و لوازم تعظيم و اجلال به تقديم رسانيد و به وافرترين نعمتى و عظيمترين ضيافتى ، كارگيا محمد را مخصوص ساخت و از وصول قدوم ايشان ، در حديقهء آمال و امانى ، غنچهء مسرت شكفته گشت و از غايت اخلاص كه اميره را با ميرزا على بود ، هميشه در مجلس خلوت ، راه مشورت با كارگيا محمد گشاده مىداشت .
سعت اخلاص و اعتقاد اميره علاء الدين با حضرت ميرزا على به مرتبهاى رسيده