بارانى و لشكر طارم ، به كوچسفهان به لشكر ملحق شد و در مجلس همايون مشورت بدان قرار گرفته بود كه از كوچسفهان لشكر را به سه قسم متساوى كرده ، به سه طرف متوجه بيهپس شوند . بواسطهء رجوع سردارى لشكر به مير عبد الملك ، كارگيا محمد ، محزون و اين كينه در دل او رسوخ يافته ، وقوفى كه در جنگ بيهپس او را بود ، علت به طبيعت مىگذاشت . و مير ديد كه با وجود آنكه سلاطين ، همراهاند ، مبادا بيهپسيان مثل حركت لشتنشاه به ظهور رسانند . چه حضرات عاليات امرا تحقيق فرموده بودند كه بيهپسيان جمعيتى تمام كرده ، قتال و جدال را ساخته و آماده گشتهاند . چنان كه به مورد جنگ پيوند از حيات بريده بودند و از كمال شره به موقف كارزار ، با مرگ پيوستگى جسته ، از دافجا معسكر نموده و در پشت رودخانهء لالاكم ، بنهبر كرده ، با لشكر استوار نشستهاند . بدين تصور ، آن عزيمت هم منفسخ گشت و صلاح بدان قرار گرفت كه تمامى لشكر به يك جا بر خصم مبارزت نمايند .
روز ديگر كه خورشيد زرنگار ، از سپهر سيم كار سر برآورد ، تمام لشكر متوجه لالاكم شدند و كشور بيهپس ، از نهيب سواران ، دشت محشر شد و مركز خاك از بىقرارى ، فلك ديگر گشت .
بو سعيد مير كه سپاه لشتنشاه و كوچسفهان به دو تعلق داشت و سالار ايشان و كالجار كه مير بزرگ حضرت سلطان حسن بود ، منقلاى لشكر شدند و به لالاكم با مخالفان جنگ درپيوستند و آنچه شرط مردانگى بود بهجاى آوردند و بنهبر [ را ] شكافته ، بسيار مردم بيهپس را به قتل آوردند ، بيهپسيان هم مثل كاوس بهادين و كاوس على را به قتل آوردند و كارفرمايان و سروبويان هم به قتل آمدند . حتى بو سعيد مير و كالجار هم زخم تير داشتند . از طرف مخالفان كه لشكر غلبه كرد ، حضرت مير ، بيت :
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١١٨