ماده منيت و استغنا و استيلا بر مزاج غالب آمده ، از جاده انصاف قدم بيرون نهاده بوده است و از زوال كمال نينديشيده و حدوث محن و صروف زمن ، از خاطر منسى شده ، بيت :
به حكم غره و از كس نيافته مالش * به فتح مست و ز تنبيه ناشده بيدار
و از خواست حق در آن وقت هشيار نبوده است .
حضرت سلطان حسن كه به خورمهلات تشريف فرمود ، اطناب خيام احتشام به اوتاد عظمت استوار ساخت و شب سعادت بدان منزل گذرانيدند .
صباح مقرون به فوز و نجاح ، حضرت مير كه در مضمار شجاعت و بزرگى و سردارى ، قدم سبقت پيش ابناء زمان نهاده و به فتوحات ، مشهور و معروف روزگار بود ، به سبكتكى سوار شد كه نه در جستن دست صبابه عنان او مىرسيد و نه در رفتن پاى [ شمال ] به كنار او مىسود . بيت :
جهنده برق بزين و ستاره رو به ستون * ببسته باد به آهن رونده كه به دوال
ز بهر آنكه كند رد حملههاى عدو * نشان نعل چو « ر » دارد و دو گوش چو دال
تمام لشكر را يك نوبت ديگر به دستور گيلان ، حشر و مايهدار ترتيب فرمود و در خدمت حضرت سلطان حسن ، متوجه كوچسفهان شدند و خطه كوچسفهان ، به نور حضور مواكب منصور آراستگى يافت و مردم اطراف آن بقعه ، به فر و شكوه رايات لشكر همايون مغبوط و پرحضور شدند .
چون مقرر بود كه در روز معين مير غياث الدين به كوچسفهان برسد ، و خلف وعده كه مشاهده شد ، دو روز از اين جهت لشكر را مكث به كوچسفهان واقع گشت . روز سيم مير غياث الدين هم با اشرف بيك و قرا مراد و امراى