لشكرى ناكشيده قهر شكست * سپهى ناچشيده زهر فرار
اعلام دولت افراخته « كالماء السّايح و البرق اللايح » بيت :
صف جوشنوران بر روى صحرا * چو كوه اندر ميان موج دريا
به كوه اندر سواران چون پلنگان * به موج اندر دليران چون نهنگان
متوجه كيسم گشت و عرصهء آن زمين را به ميامن قدوم مبارك آراسته گردانيد و شعاع آفتاب دولت بر كافهء لشكرى تافت و انوار ميامن راى و رويت بر صفحات دين و دولت پيدا آمد . بيت :
كند راى او لوح محفوظ را محو * كند حكم او صحف تقدير را حك
حضرت سپهر سماء سعادت ، كوكب سعد سلطنت و مملكت ، سلطان حسن را سفارش سلاطين مازندران و ملوك رستمدار و سرداران عالىمقدار فرموده ، وداع كرد و ايشان را در امان و ضمان حضرت حق سپرده ، از آب سفيدرود گذرانيد و روانهء بيهپس ساخت و لشكر تمام به خورمهلات جمع آمدند . بيت :
همه ساخته ترك و خفتان جنگ * ز كيمخت گرگ و ز چرم پلنگ
فضاى آن ديار ، از دليران روزگار و مردان كارزار تنگى پذيرفت .
حضرت ميرزا على از كيسم به لاهجان معاودت فرمود . گوئيا ميرزا على كه عقود شهريارى در سلك دوام و كمال پيوسته و رايات مملكتگيرى ، به آيات لشكر آراسته و آفتاب اقبال به درجهء اوج ثابت و از آفت كسوف مسلم دريافت و سروران طبقات در ربقه طاعت و رقاب سلاطين به انقياد مطيع ديد ،