و در همين محل ، اميره اسحق فرزندان اميره رستم را آورده ، حكومت كوهدم نامزد ايشان كرد . قضا را فرزند اميره سياوش گسكرى هم در اين محل ، به خدمت ميرزا على سرافراز شد .
فصل [ سى و سوم ] در فرستادن حضرت ميرزا على سلطان حسن و سلطان هاشم و سلطان عباس و حكام مازندران و ملوك رستمدار را جهت تسخير بيهپس و رفتن ايشان به دافجا و هزيمت يافتن به تاريخ سنهء سبع و تسعمايه
چون شيوهء تمويه و تلبيس بيهپسيان به وقوف همايون پيوست و حال مكيدت و خديعت و جرأت ركابزن و قتل مير حسين مير عضد ، به وضوع و ظهور انجاميد و از اين صورت رأى جهانآراى ، بر فرض جهاد بيهپسيان قرار گرفت و عزم جهانگشاى ، بر كفايت مهمات و استخلاص ممالك بيهپس تصميم پذيرفت و تمام لشكر و حكام مازندران و رستمدار و فيروزكوه كه به لاهجان جمع آمده بودند ، اختيار و كفالت مهمات جمهور لشكر و عسكر را به دامن دولت حضرت قطب فلك سرورى ، مدار ملك و سلطنت و خلافت و مهترى ، سلطان حسن نهاد و سلطان هاشم و سلطان عباس را به مرافقت و متابعت ، انيس و جليس ساخت و سردارى لشكر به حضرت مير ملك كه رضيع درگاه و برداشته و بركشيده بارگاه حضرت اعلاى قاهرى بود ، مفوض گردانيد تا به مشاورت و صلاحديد حضرت كارگيا محمد كه سپهسالار لاهجان و عظيم الشان بود ، رفع اعادى نمايند . و صلاح و صواب بدان قرار گرفت كه حضرت ميرزا على ، همراه لشكر تا كيسم آمده ، لشكر را از آب سفيدرود بگذراند و همت عالى بدرقه ساخته ، به لاهجان معاودهء به خير فرمايد . بر موجب مقرر ، حضرت ميرزا على ، همراه جنود آتش هيبت باد حركت كه در عدد به مثابت
« ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ »
بيت :