تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
قضا را فرزند كالجار در همين محل به جوار [ رحمت ] حق پيوست و كالجار از اين غصه مستغرق بحر اندوه و ملال بود و ايشان تا غايت نيز تحصيل مقدمات جنگ نكرده و حركات خارجهء مخالفان و اطوار مخالفت نديده و تصور جرأت و تقديم فضولى مردم بيه‌پس ، پيرامون خاطر ايشان نمىگشت ، از اين جهت استيفاء ابواب محافظت حدود و تيقظ كما وجب ، نامرعى ماند . بيت :
از حال خصم خفته نباشى به هيچ حال * زيرا چراغ دزد بود خواب پاسبان
بر مخالفان بيه‌پس خصوصا عباس و برادران كه ايشان مادهء عجب و فتنه و احتيال بودند ، حركت رايات جنود همايون و لشكر ظفر مشحون كه روشن گشت و نقاب شك و حجاب ظن ، از نظر برخاست و از قلت لشكر و غفلت معسكر نمودن بو سعيد مير و كالجار اطلاع حاصل كردند ، تقديم دستبرد را مقدمهء فتح خود دانسته ، فرصت غنيمت شمردند . ركابزن - برادر عباس - با بعضى لشكر منتخب ، از راه كوچسفهان كه در دست مردانگى كاوس سالار - خلابر ورستر كوچسفهان - مضبوط و محفوظ فهميدند ، انحراف جسته ، به راه دافجا و كلاجا ، به خشكه بجار رفته ، از آنجا متوجه لشتنشاه شدند . سموم هموم اين خبر كه به بو سعيد مير رسيد ، بيت .
جستم چنان ز جاى كه جانم خبر نداشت * كان دم به پاى مىروم از عشق يا به سر
بو سعيد مير و كالجار و مير حسين مير عضد كه وزير حضرت سلطان حسن بود ، وقت را مضيق ديدند و جمع آوردن لشكر اطراف را فرصت از دست رفته دانستند .
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 112 | على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى / منوچهر ستوده