فرستاد . اميره در جواب آن اعتذارى پيغام داد و شعلهء خشم ميرزا على ، بدان قدر تسكين نيافت و خاطر شريف متسلى نشد .
اين حركات با امارات و علامات كه جمع گشته ديد ، مساهله خارج مصلحت دانست و در مرض متمكن عباس ، علاج بجز هدم بنيان ، چيزى به خاطر شريف نقش نبست و غبار مخالفت و آتش فتنه برخاسته و افروخته گشت و ماده اعتدال محبت به اعتلال عداوت مستحيل شد .
فصل [ سى و دوم ] در جمع آوردن لشكر به جهت تسخير بيهپس و فرستادن ميرزا على مير موسى را به مازندران و تشريف آوردن مير عبد الكريم و آقا محمد فرزند آقا رستم با شش هزار مرد به خدمت ميرزا على و آمدن ركابزن برادر عباس به لشتنشاه و به قتل آوردن مير حسين مير عضد در تاريخ سنهء سبع و تسعمائه
چون صورت اعتذار اميره اسحق ، در باب رفع عباس ، به آينهء خرد حضرت ميرزا على ناملايم و قبيح نمود ، شمع ضمير خدايگان جهان ، آفتاب چرخ جناب ، از شروق خورشيد راى منير و پرتو نور تدبير ، به جمع آوردن لشكر افروخته گشت و طاير هماى همت جناح اين عزيمت ، به خامه و نامه پر گشود و به حدود فيروزكوه و قزوين و طارم طيران نمود و حكام و داروغگان آن ولايات را كه برداشته و تربيت يافتهء آن حضرت بودند ، از سايهء اين خبر ، مخصوص ساخت و جهت استطلاب و استخراج لشكر مازندران ، مير موسى - برادرزادهء مير عبد الملك - را نزد مير عبد الكريم و فرزند مير شمس - الدين مير كمال الدين و آقا رستم كه [ صاحب ] اختيار تمام مازندران بود فرستاد و بدعهدى اميره و فضولى عباس [ را ] پيغام داد و به شرف موافقت و مرافقت و امداد لشكر و عسكر [ در ] رفع اين محظور « 1 » و ازالهء اين مكروه مستمد شد و همچنين
هامش
( 1 ) - در اصل . محذور