رسولانى را نزد مير سين كيا به فيروزكوه و نزد ملوك و حكام رستمدار روانه گردانيد و مير غياث الدين كه داروغهء قزوين بود و امراى اتراك مثل اشرف بيك و قرا مراد و امراى بارانى لقب را كه مرسوم خوار ميرزا على بودند ، خبر داد كه لشكر جمع آورده ، در روز معين به كوچسفهان ، به امراى عظام و حكام كرام ملحق گردند . و سپهسالاران كوه و گيلان را هم خبر لشكر فرمود .
مير موسى كه شرف صحبت سلاطين مازندران دريافت ، چون ايشان مرارت شربت مخالفت و قهر ميرزا على [ را ] چشيده بودند ، مقدمات اوامر و اشارات ميرزا على را كه به عبير لطف عبارت پرورده دريافتند ، مطلع آفتاب دولت خود دانسته ، قبول آن را محض موهبت الهى و چون روشنى صبح صادق مشاهده فرمودند و از مضمون شريفش ، راه به حيات روان اطاعت و انقياد بردند .
چون آوازهء لشكركشى ميرزا على انتشار يافت ، در جميع خواطر اتباع و اشياع سرايت كرد و راى عالمآرا را اقتضا چنان شد كه چون لشتنشاه از ثغور دار الاسلام است ، محافظت آن حدود به واجبى بايد نمود ، تا از تعرضات مخالفان مصون باشد و با وجود خبر جمع آوردن لشكر ، اضداد ، پيشدستى و حركتى كه منتج مضرت باشد ، به ظهور نرسانند .
بر موجب صلاح كارگيا هادى كيا - حاكم الموت - با لشكر و بعضى جنود لمسر ، به اتفاق بو سعيد مير كه سپهسالار كوچسفهان و كيا كالجار كه صاحب اختيار ديوان و معتمد و مخلص حضرت سلطان حسن بود ، جهت محافظت آن حدود مقرر فرمودند . و كارگيا هادى كيا ، به تولاوهء رودبنه ، شرايط تيقظ مرعى داشت . و بو سعيد مير و كيا كالجار ، بپايتخت لشتنشاه معسكر نمودند .
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١١١