جهت اثبات قدر و منزلت خويشتن ، در واقعات و كليات و جزويات امور ، ايقاظ فتنه را به صورت صلاح و صواب به اميره مىنمود و براى ساحت و سلامتى نفس ، خود را هدف تير ملامت و سرزنش سلاطين و همكاران روزگار ساختن ، خاطرنشان اميره مىكرد و حال آنكه « 1 » ترتيب مقدمات و انتقالات فاسدهء ذهنيهء او مستلزم بناى فتنه و مستوجب صلاح احوال او بود ، نه صلاح دولت اميره و ملك و ملت . و از آن حيثيت كه به كرامت مشاورت و مخاطبت اميره اختصاص يافته و به خديعت كلمات كه حكم اضغاث و احلام داشت ، معتمد عليه اميره گشته ، سرا و جهارا به قوت شوكت جنود و كثرت رعايا و رعيت و به اعتماد مبارزى برادران مثل : سالار و ركابزن و حاجى هند كه هريك سپهسالار الكهاى بودند ، اميره را فريفته ميكرد و عمارت جليلهء محبت و يكجهتى طرفين ميرزا على و اميره كه به كمال مودت و دوستى زيب و زينت يافته ، در همه باب به تيشهء اختلاف آراء فاسده رخنه مىكرد و از بركت برامكه « 2 » ، در قصر محبت ، قصور تمام ظاهر شد .
هرچند خباثت اطوار عباس بىنهايت است ، اما كليات تخالفى كه از شآمت عباس ظهور يافت ، بيان آن واجب نمود :
اول آنكه « 3 » بىمشورت ميرزا على ، اميره اسحق را با الوند بيك كه قصهء سلطنت و حسب او قبل از اين مذكور گشت ، عهد و پيوند در ميان آورد .
ثانيا در وقتى كه سلطان شاه اسماعيل ، از خدمت ميرزا على متوجه اردويل بود ، به طرف باغ حسام الدين ، سر راه گرفت و قصد شاه كرد .
ثالثا در هنگام توجه لشكر بيهپس و بيهپيش به مازندران ، تسخير
هامش
( 1 ) - در اصل : آنك .
( 2 ) - اشاره به مثل مشهور « هذا من بركة البرامكه » است .
( 3 ) - در اصل : آنك .