ميرزا على ، با وجود آنكه اميره اسحق با اميره انوز موافق و با ميرزا على مخالف بود و اميره اسحق ، به مجرد حكومت رشت قانع بود ، آن را هم وارثان مانع تمام بودند و از ضبط الكاى بيهپس دست او كوتاه . ميرزا على طريقهء عطوفت پيش گرفت و به انواع امداد و مرافقت و جنود و لشكر و جيش و عسكر ، تمامت بيهپس و گسكر را در تحت فرمان و انقياد اميره درآورده ، مطيع ساخت . و از فر عنايت ميرزا على ، عروج به معارج شهريارى و علو كامگارى نمود .
و در وقتى كه حكومت جيجان و رحمتآباد و كوهدم و كوه كونه ، در دست ميرزا على قرار گرفت ، كوهدم و نقلهبر كه بهتر و به فايدهتر بود ، جهت كمال يكجهتى و عطوفت ، به اميره اسحق عطيه فرمود و اميره بىدغدغه و بىملاحظهء مشقتى و كلفتى ، از فوايد آن ولايات محظوظ و برخوردار گشت .
و تأييد سلسلهء محبت و تشييد عقود عهود را همشيرهء حضرت عالى كه از والدهء سلطان عباس بود ، در حبالهء زوجيت اميره درآورد ، تا بناى قصر مودت و موافقت و دوستى مشيد ماند و السنهء بدگويان و ندماى خدمت ، در انجمن و خلوت ، به نمامى و آلايش كدورت قاصر باشد و تواتر مكرمات و وسيلهء قرابت ، سد مكروهات بود . بر مؤداى « الفتنة نائمة لعن اللّه على من ايقظها » عباس كه سپهسالار اميره اسحق بود و بدعهدى و فتنهانگيزى ، در نهاد او مركوز و از صغر سن بفضايح ، مشاراليه و به حركات شنيعه و بدفعلى خوگرفته و نفس مذموم او بدان صفات ملكه يافته و آب مروت و حيا ، از رخ او رفته . بيت :
هركه حيا از رخ او گشته محو * هست به او ظن وفا عين سهو