فصل [ سى و يكم ] در بيان كيفيت رسوخ بنيان خصومت و سبب ايقاظ فتنه و ظهور ماده عداوت و مخالفت فيما بين ميرزا على و اميره اسحق به وساطت افروختن آتش افتان و افساد سپهسالار عباس و شرح آن
چون آينهء خاطر حضرت ميرزا على ، از صياقل تجربيات عالم ، چنان جلا يافته بود كه حركت ارادى محبت و قصرى مودت و رنگ مخالفت در صورت محبت كلا و جزءا ، از اشكال متضاده و صور متحابه منتقش و محسوس و مرئى مىشد و ذرهاى در پردهء استنار و نقاب حجاب نمىماند . چه بر حكام و ولات و صغار و كبار دار المرز ، رتبهء رعايت و مرتبهء عطوفت ميرزا على به نسبت اميره اسحق ، از سن صغر تا مرتبهء كبر ، شامل حال و كافل احوال بودن وضوح تمام دارد و نام [ اين ] « 1 » مكرمى وصيت اين مردمى همهجا رسيده و الحان وفور يكجهتى ، همه گوشها شنيده . هرچند السنهء بيان ، از شرح عنايات و تواتر رعايات قاصر است ، اما بر مصدان « أقدعوا هذه النّفوس فإنّها طلقة و حادثوها فإنّها سريعة الدّثور » يعنى نگهداريد نفوس [ را ] تحقيقا نفوس مطلقه است به تكرار تازه گردانيد كه سخن از خاطر جهنده و زود كهنه شود . سخن تازه بايد ساختن تا نتيجه اطلاع افعال خير و شر همه طايفه خصوصا سلاطين ، چهرهگشاى ملك و ملت و آينهدار طلعت دين و دولت باشد .
چون تقريب سخن به اظهار عنايات و عطوفات ميرزا على به نسبت اميره اسحق بود ، بدان شروع پيوست .
از جملهء عنايات حضرت ميرزا على ، در حق اميره اسحق آنكه : در اوقات استيلاى اميره انوز - فرزند اميره رستم - و فتح كوچسفهان در دست نواب
هامش
( 1 ) - در اصل بهجاى كلمه « اين » واو عطف بود .