به بازوى مجاهدان دولت و دلاوران سعادت آئين ، از آن منزل به سلامت گذشتند و اين كدورت در دل مبارك ميرزا على ماند .
چون ركاب سعادت به آستارا نزول فرمود ، سلسلهء عهد با ميرزا محمد انعقاد يافت و از آنجا ركاب عالى به صوب اردويل روان شد و بعد از چند مدت عنان مسارعت بگشود و بر سمت شيروان تافت و جنود مطيعه ، بيت :
چون ذرهاند لشكر منصور بىعدد * ليكن چو آفتاب به حجت جهان ستان
جمله چو نار همدل و چون باد همنشين * هريك چو سرو همسر و چون بيد همزبان
اعلام دولت افراخته ، در خدمت روان گشتند . هماى سعادت كه به شيروان سايه انداخت ، چون مقدمهء فتوحات بود ، در افتتاح وصول ، سواد آن خطه مخيم دولت و محل سراپردهء جلالت شد و به مقدمهء شروع محاربه ، شيروان شاه به قتل آمد و قتل عام در آن ديار به ظهور رسانيدند و نهب و غارتى كه مقدور بود تقصير نكردند .
شيخ شاه - فرزند شيروان شاه - چون از همه باب راه نجات مسدود ديد ، در ظل سعادت ميرزا على آسودگى ملاحظه كرد و از راه دريا با كوچ ، به - خدمت ميرزا على مشرف شد و دو سال در خدمت حضرت ميرزا على تشريف فرمودند .
شيخ شاه كه كمال يكجهتى و موافقت نواب شاهى با ميرزا على و ترددات رسل دريافت و قوت واهمه به استعمال تخيل ظنون كاذبهء استرداد و استعواد ، عزيمت شيروان نمود و متوجه شيروان شد و ميرزا على كه از اين تخيل منزه بود منعى نكرد .