تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
و در زمان اقامت حضرت شاهى به گيلان ، مريدان و معتقدان ، على تباعد الديار و تدانيها ، خصوصا مردم طبقات روم ، به طواف حريم حرم كعبه مثال نواب شاهى ، بيهوش و سراسيمه و به اسم سامى ذاكر ، با نذور به قدم صدق مىشتافتند و از نجب رجال و فحول ابطال ، عرصهء منزل رفيعه تضايق مىيافت . و از اين جهت آن جماعت را سه روز نگاه داشته ، شيلان ميدادند و روانه ميگردانيدند . چون استعدادات فايضهء دينيه و دنيويه مخصوص موهبت الهى است و نير ارادت حق بدان پرتو انداخته كه آثار سلطنت [ و ] شاهى بر عالم منتشر گردد . نسيم لطف سبحانى ، از مهب عنايت وزيد و بر صبح سعادت شاهى دميد . نواب عالى كه تشميم اين رايحه نمودند و استقبال سعادت دريافتند و از ميرزا على استدعاى خوشدلى و استمداد همم به معنى حب الوطن نمودند ، بعد از نيل اين مقصود و يافت اين مطلوب . مصراع :
به طالعى كه قضا زو بود به فتح بشير ،
ركاب فلك قدر به جانب اردويل متوجه گشت . ميرزا على را كه ميل كلى به نظم امور سلطنت و مملكت حضرت شاه بود ، از جانب خود مولانا سيد امير را كه از نتايج سيد براهيم كياى مفتى بود و به كرامت فضل ممتاز ، به جهت ربط معاهده با ميرزا محمد آسترائى ، در خدمت حضرت شاه روانه گردانيد . حكام بيه‌پس كه با الوند بيك سلسلهء [ دوستى ] داشتند ، به طرف باغ حسام الدين كه يلى طارم است ، سر راه گرفته ، مزاحم شده ، ايقاظ فتنه كردند . ميرزا على از اين معنى بسيار مكدر گشت و انتفام اين كدورت در دل جا داد . عون الهى كه رفيق طريق شاه بود ، از انديشهء حكام بيه‌پس باك نداشته .