سعادت خود تصور كرده ، فرار جست . رستم بيك از اين حركت آگاهى يافت و آيبه سلطان را در عقب ايشان فرستاد و آنچه در ظلمت ضمير ايشان بالقوه بود ، به روشنى روز به فعل آورد و سلطان خواجه على را به درجهء شهادت رسانيد .
سلطان شاه اسماعيل و ديگر برادران ، دواعى حركت و رحلت بر سكون راجح ديدند و فرار به اضطرار اختيار كردند و از راه طوالش و حدود گسكر ، به آوازهء ديندارى و بزرگى و رحيمدلى و مردمى حضرت ميرزا على مستظهر بوده ، سايهء مكرمت ايشان را نشيمن قرار و منزلگه استراحت دانستند و توجه به جانب ميرزا على نمودند و به دلايل « من صحّح العزيمة ساعده التوفيق » مرحمت ميرزا على سايهگستر گشت و مباشر رعايت و حمايت ايشان شد و از شكوه حضور حضرت شاه ، مواد عطوفت زياده گردانيد و مقدم شريفش را به غايت تعظيم و اجلال تلقى فرمود و گرد و غبار وحشت كه بر رخسار ايشان نشسته و آتش خوف كه در دل ايشان افروخته بودند ، به زلال مهر عطوفت فرونشاند و به انواع مرحمت و مكرمت متسلى ساخت و بعد از چند وقت ، لوح صافى ايشان را به نقوش تعليم علم و آداب فرض و سنت كه شيمهء ذاتى آن دودمان بود ، زينت داد و به وظايف سنت حسنه ، حقوق پدرى مرعى داشت . و مدت هشت سال كه حد توقف ايشان است ، مخصوص انواع رعايت ساخت .
با وجود آنكه به كرات رستم بيك به قهر و لطف ، حضرت شاه را از ميرزا على طلبيده و از اين جهت بسى الكههاى پشتكوه را خرابيها نموده ، اما چون افعال ميرزا على جمله ممدوح بود ، خسارت و مضرت را محض منفعت دانسته ، به رد و رجع ملتفت نشد . و اين صورت اصلا پيرامون خاطر انور نگشت .
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١٠٣