وادى غلط انداخت و به غلبهء معتقد و مريد و جند و عبيد مغرور و فريفته شده ، روى ارادت به بازار مملكتگيرى آورد و به ارتكاب رتبهء عالى حكومت منطقهء جد و جهد بر ميان بست و به ميامن همت بلند ، بنياد خروج نهاد . چون شيروان شاه از شرف مصاهرت يعقوب بيك سربلند بود ، اگرچه شيخ حيدر هم به فر مصاهرت حسن بيك مخصوص بود ، اما يعقوب بيك كه از خيال حكومت شيخ حيدر مطلع گشت ، تقويت جانب شيروان شاه راجح شمرد و لشكر به سردارى سليمان بيك بر سر حضرت شيخ حيدر فرستاد و او را به قتل آورد و اولاد صغار و كبار او را به قلعهء النجق فرستاد .
بعد از فوت يعقوب بيك ، سلطنت كه به رستم بيك منتقل گشت ، اولاد شيخ حيدر را از بند خلاص گردانيد و ايشان به طرف شيراز رفتند و اولاد شيخ حيدر كه از بطن دختر حسن بيك بودند ، مهتر ، سلطان خواجه على و از او خوردتر ، سلطان براهيم و از [ او ] فروتر كه به معنى از همه بزرگتر و نور خاندان ولايت و سرورى از چهرهء مباركش لايح و احياء رسوم ملت مرتضوى ، بر جبههء سعادتش واضح ، حضرت شاه اسماعيل بود . ايشان را با كوچ به - اردوى رستم بيك اتفاق افتاد .
مكاشفات اين دودمان ولايت بدين مرتبه بود كه داعيهء حكومت و خروج كه حضرت سلطان حيدر در ضمير داشت ، در وقت محاربه با سليمان بيك ، منصب اين رتبهء بلند به حضرت سلطان خواجه على مفوض ساخت و سلطان خواجه على در حين مقابلهء آيبه سلطان و دريافت درجهء شهادت ، به حضرت سلطان شاه اسماعيل محول گردانيد و سلسله به سلسله اين مدعا منقطع نبود . چون نشأة بزرگى و نور مهترى ، در صورت و سيرت ايشان ظاهر بود ، رستم بيك كه تفرس اين قابليت و اين نشأة نمود ، قصد سر ايشان كرد .
سلطان خواجه على از قصد ايشان واقف ، شب شبگير را دستگير روز
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١٠٢