فصل [ سىام ] در بيان كيفيت حسب و نسب شاه اسماعيل و شرح تشريف آوردن به گيلان
و حضرت ميرزا على در حمايت و رعايت ايشان سعى بليغ نمودن و آداب محافظت به تقديم رسانيدن و بعد از هشت سال شاه اسماعيل از ميرزا على رخصت طلبيده متوجه اردويل شدن و از آنجا بنياد خروج نهاده اعلام سلطنت به خطهء شيروان نصب فرموده شيروان شاه را به قتل آوردن و شيخ شاه فرزند شيروان شاه به خدمت ميرزا على آمدن در تاريخ سنهء ست و تسعمايه حضرت شيخ حيدر كه خلف دودمان حضرت قطب الاقطابى ولى الاحسابى سيد تقى شيخ صفى عليه الرحمة من رب الغفار كه از سادات عالىمقدار و اولياى كبار و اكابر بزرگوار نامدار بود و اشعهء خورشيد ولايات و كرامات ، در اطراف عالم و ولايات تابنده و درخشنده و ظاهر و باهر گشته و مريدان و معتقدان ، از حدود نهايت متجاوز و ادراك از كنه اعتقادات ايشان عاجز ، همچنانچه بدر سلطنت معنوى در سماء ولايت حضرت شيخ صفى لامع بود ، ضمن ضميرش كه مخزن اسرار و لفظ گهربارش در بستانسراى توحيددستان سراى تحميد و تمجيد بود ، در زمان حال نيز احوال استقبال سلطنت صورى به نور كشف معلوم كرده و به محرمان خاص صاحب راز ، به زبان مقال خبرى داده و ايمايى بدان معنى فرمودهاند ، چون مكاشفات و اطوار ولايت آن حضرت ، بر عموم انام ايام ، خصوصا به مريدان و معتقدان محقق بود ، قطرات اين كلام ، به صدف گوش فرزندان و مخصوصان ، لؤلؤى شاهوار گشت و همت عالى و عقيدت صافى حضرت شيخ حيدر ، غواصوار به بحر فكر در جست و جوى فرصت استخلاص گوهر اين صدف بود . با وجود آنكه آن در گرامى از خزينهء وجود ايشان مستخرج بود ، شعف طلب ، حضرت شيخ حيدر را به