خاطر شريف [ او ] متألم گشت و زبان حال به اداء اين مقال ناطق شد كه انحلالى كه دنيا در طبيعت دارد و تفرقى كه استجماع ذخاير و اجتماع جنود و عساكر را در عقب است و آفاتى كه متطرق است ، نهايت ندارد . بيت :
گردش چرخ كهن را سروبن پيدا نيست * تكيه بر جنبش او كار دل دانا نيست
بعد از فراغ اين انديشه ، مولانا احمد طبيب را با سى تن زره و بعضى خلعت ، نزد سلطان هاشم فرستاده ، پيغام فرمود كه با وجود تجاسرى كه ملك بيستون نموده كه فى الحقيقه موجب تخاسر مآل اوست ، اگر در فكر تأديت او نباشيم ، سبب ازدياد مادهء فتنه و فساد او خواهد بود . شما در يرق لشكر باشيد كه متعاقب از مازندران و از همهجا فكر لشكر خواهيم كرد .
چون ملا احمد طبيب از تنكابن مراجعت نمود ، ميرزا على ، سيد شريف را نزد آقا رستم فرستاد كه ملك بيستون ، برادر خود را به قتل آورده و بدنفسى و بدفعلى او اظهر من الشمس است و قبايح و فضايح او را نهايت نيست .
دفع شر و فتنهء او بر همگان ، خصوصا بر همكاران واجب است . شرايط موافقت به تقديم رسانيده ، خود متوجه دفع ملك بيستون گردد .
آقا رستم بعد از [ اداى ] وظايف اعتذار ، به سيد شريف پيغام فرستاد كه هرچه نواب حضرت اعلى فرموده ، به صواب مقرون و متضمن خير و صلاح جمهور است و به انقياد ، طاعت به جان داريم . اما اين هنگام كه شتاب شتا متجاوز الحد است ، لشكر بر سر مخالف بردن ، خلاف قواعد است .
ان شاء اللّه چون بهار درآيد ، از آن طرف كه لشكر تنكابن معد گردد ، ايمائى فرمايند تا به جان و جنان مرتكب اين خدمت و مطيع امر و اشارت شده و به اقدام عبوديت شتافته ، ملك بيستون را ادب بليغ داده شود .
موسم بهار كه شد ، ميرزا على ، مير عضد - فرزند مير موسى - را