به ديدن او نيامد .
بعد از آن بنياد محاربه و مقابله نهادند . از جانبين خيلى لشكرى كشته گشتند . و از جانب ملك كاوس ، پيشرو يك طرف لشكر كه جنود گرجيان و ملك شاه غازى و ملك كيخسرو بودند ، آتش جنگ كه درگرفت ، مردم كيخسرو تاب حماء مقابله نياورده ، به سايهء سلامت هزيمت ، پناه جستند .
چون گرمى آتش مردم بيستون تيزتر بود ، ملك كيخسرو را دريافته ، به كمند بند و سلسلهء تار قيد گرفتار كردند و به آب حمله و سعى مردم كيا محمد كيا ، اطفاء نايرهء جنگ بيستون ميسر نشد و اثرى ظاهر نگشت . در اين اثنا ملك بيستون از كيا محمد كيا معتمدى را طلب كرد و نزد كيا محمد كيا پيغام فرستاد كه ما دو برادر به سبب ملك با همديگر جنگ مىكنيم . شما لشكر ميرزا على را پيش گرفته ، پس ترك بنشينيد كه من معتمدى را به خدمت نواب ميرزا على بفرستم ، تا هركسى كه مصلحت بيند ، به جهت قسمت ملك پدرى تعيين فرمايد و اگر ميرزا على مرا قابل حكومت نداند ، همراه شما به خدمت ميرزا على مستسعد گردم ، تا هرچه راى عالى صلاح داند ، به تقديم رساند .
كيا محمد كيا نيز سپهسالار ملك بيستون - زال شرمه - را نزد خود طلبيده ، جواب پيغام كرد كه ميرزا على ما را بواسطهء مقابله و جنگ فرستاده .
ملك كيخسرو - برادر ملك شاه غازى - را نزد ما بفرست ، تا لشكر را پستر نشانده ، هرچه صلاح و صواب باشد ، چنان كرده شود .
ملك شاه غازى كه از اين گفتوگو مطلع گشت ، در قهر شد كه برادر مرا بدست مخالفان داده ، بنياد مصالحه نهادهايد ، از سر قهر دستگاه جنگ را گذاشته ، به در رفت .
مردم بيستون كه از اين صورت واقف گشتند ، دليرى آغاز كرده ،
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٩٢