تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
نيز سر موئى تفاوتى نكرده و شمهء نقصانى متصور نگشته . بلكه بناى رحم و شفقت با ملك كاوس مستحكمتر و اساس عطوفت و مودت زيادتر بود . بيت
سرى كه سوده شود بر زمين خدمت تو * ز يك قبول تو تا حشر سرفراز بود
ملك كاوس كه ولىعهد و عزيز داشتهء پدر و شريف‌ترين فرزندان [ بود ] و ملك جهانگير ، رستمدار را به وى ارزانى داشته بود ، زياده‌روى و سركشى و بدعهدى ملك بيستون را كه دريافت ، مستظهر به عنايات كاملهء حضرت - ميرزا على بوده ، استمداد همم عاليه ، به كجكه دادن نمود . ميرزا على مدعاى او را به حصول امانى و آمال واثق ساخت و مضمون اشارتش كه نه تغييرپذير بود و نه در حيز تأخير مىافتاد ، به كجكه دادن شرف نفاذ يافت . امضاى اين عزم واجب دانست و لشكر تنكابن را به سردارى كيا محمد كيا و لشكر گرجيان به سردارى كاكو حسام - سپه‌سالار گرجيان - و لشكر سختسر و برادر شاه - اسماعيل - شيخ حسن - به كجكه ملك كاوس مقرر ساخت . نسق چنان شده بود كه چون لشكر به كجو برسد ، ملك اشرف خود همراه بيايد . لشكر كه به نور خدمت ملك كاوس منور گشت ، بر موجب اشارت ميرزا على ، به طلب ملك شاه - غازى لواسانى فرستاده ، آوردند و به اتفاق لشكر ملك كاوس ، متوجه قلعهء دارنا گشت . ملك كاوس به تصور خود كه از قبيل « تصورى است كه عقلش نمىكند تصديق » متيقن بود كه چون مردم دارنا ، كوكبهء لشكر و شوكت او را ملاحظه نمايند ، به حسن ارشاد انقياد نموده ، از شارع اشارت ملك بيستون سرپيچيده ، خود را به مشارع زلال خدمت او سيراب خواهند ساخت . بدين امنيت لشكر به پاى قلعه برده ، سه شب آنجا مكث نمودند كه از دارنا كسى