كشته گشتند .
مير غياث الدين و كيا محمد كيا و اكثر لشكرى سالم به در رفتند . تير تدبير حضرت ميرزا على كه به كمان ناوك تقدير مثال ترتيب فرموده بود ، قضا رد آن كرد ، و روزگار به اقتضاى طبيعت بىعاقبت خود ، رو از وفا برتافت .
بيت
به ذروهء فلكت مىكشيد همت من * ولى قضا به ميان رهش رها كرده است
ميرزا على كه از ضعف تدبير و قصهء شكست اطلاع حاصل كرد ، معتمدى را نزد سرداران فرستاد و آنها كه در پاى قلعه بودند ، نيز به ديلمان نزد خود طلبيد و سردار بيهپس را خلعت داده ، روانه ساخت و ديگر سرداران به سايهء عنايت ميرزا على آسوده شدند .
فصل [ بيست و ششم ] در وفات ملك جهانگير و كجكه طلبيدن ملك كاوس - فرزند ملك جهانگير - از ميرزا على و كومك دادن و ملك در دست برادر خود ملك بيستون به قتل آمدن
چون ادراك مهندس فلكى و اذهان معمار طبيعى عنصرى از ابداع و اختراع اساس قصر موافقت و يكجهتى و مودت « 1 » حضرت ميرزا على كه با موافقان سمت كمال يافته ، قاصر بود و از مشيت ازلى ، اين شيمه روزبروز رايت رتبت افراخته و عمارت اين قصر رفيعتر و پرداختهتر مىگشت و علو شأن آن حضرت را در همه باب تنزلى نبود ، به سبب مواثيق عهود محبت و استحكام عقود مودت كه حضرت ميرزا على را در ايام حيات ملك جهانگير با ملك كاوس سمت تأكيد و رقم تأييد يافته بود ، بعد از وفات ملك جهانگير
هامش
( 1 ) - در اصل : موت .