تو يابد .
حسن كيا كالتج اين صورت را به حضرت سلطان هاشم رفع نمود و حضرت سلطان هاشم ، به نواب ميرزا على بازنمود . چون به اطلاع همايون پيوست ، پرتو نور ارادت ، از روزن رضا ، به ساحت حال ملك مذكور تافت و عرضه داشت پسنديده آمد . سعت مرحمت خسروانه ، اين ملتمس را رقم اسعاف كشيد و اجازت ملاقات كرامت فرمود .
سلطان هاشم بر نمط مذكور ، نزد حسن كيا كالتج فرستاد و او نزد ملك اعلام گردانيد . از آنجا ملك جهانگير ، خواجه مير حسن كار دگر را با تحف و پيشكش ، به جهت معاهده ، به خدمت ميرزا على فرستاد و مير حسن به خدمت ميرزا على ، مستسعد و سرافراز گشت و قواعد عهد و ميثاق را استحكام داد و خواجه مير حسن كاردگر ، از خدمت ميرزا على ، نزد ملك معاودت نمود و شروط ترتيب عهد ادا كرد . ملك جهانگير نيز اسب و باز و پيشكشيهاى لايقه ، ترتيب فرموده ، همراه فرزند خود - ملك كاوس - روانهء خدمت ميرزا على ، در ديلمان گردانيد .
حضرت ميرزا على نيز وظايف اعزاز و احترام فوق ما يتصوره الاوهام به تقديم رسانيد و به انواع خاطرنوازى و دلدهى ، ملتفت گشت و قامت اقبالش را به خلعت طلادوزى آرايش داد و كمر شمشير طلا بر خاصرهء بخت او بسته ، روانه گردانيد . بيت :
دست مدار از كمر مقبلان * سر مكش از خدمت صاحبدلان
خار كه همصحبتى گل كند * غاليه در دامن سنبل كند