حسن كيا كه بدين امر مجاز گشت ، درويش يوسف درزى را نزد سلطان هاشم فرستاد . يوسف درزى بعد از دريافت خدمت سلطان هاشم ، مقالات مرجوعه تمهيد نمود . و سلطان هاشم ، يوسف درزى را نزد خود داشته ، احوال به عرض ميرزا على رسانيد .
مير عبد الملك در جواب نوشت كه بيت :
هژبرانى كه شيران شكارند * پيام خود به پاى خود گذارند
اگر ملك جهانگير را داعيهء صلح باشد ، متوجه آستانهء رفيعه گردد و الا كسوت محبت در دست استاد رسل به محيط صلح تمام شدن ، ميسر نخواهد بود و آتش قهر به رشحات سحاب تمهيد عذر منطفى نمىشود .
همين احوال را به درويش يوسف تفهيم فرموده و نزد حسن كيا كالتج بازفرستاد . حسن كيا هم نزد ملك جهانگير اعلام گردانيده ، ملك در جواب فرمود . بيت :
نى دولت آنكه ديده رويش نگرد * نى قوت پا كه ره به سويش سپرد
حقا كه سعادت من متضمن انقياد اين امر است و دولت مساعد اين اشارت ، اما پيرى و ضعيفى و ناتوانى ، مانع حركت و دافع ادراك اين سعادت گشته ، فرزند - كاوس - كه خلاصهء جان و روح روان است . بيت :
اگر قبول فتد جان ما به بندگيش * بر آستان تو چون درشويم حلقه به گوش
برحسب رخصت روانهء ملازمت گردانيده شود ، تا ديدهء رمد ديده را به فروغ طلعت استادگان خدمت روشن سازد [ و ] دلخسته به شربت شفاء عنايت حضرت اعلى صحت يابد . مصراع : زهى سعادت اگر دولت ركاب