نور ايمن نشستهاند . صلاح بدان قرار يافت كه مير غياث الدين با بعضى لشكر به نور برود .
حسب المقرر مير غياث الدين متوجه نور شد و تمام گله و رمهء جهانگير و اهل نور را پيش گرفته ، عايد و راجع به مقام خود گشت .
فصل [ بيست و چهارم ] در فرستادن ميرزا على ، كارگيا امير كياى گوكى و لشكر لاهجان و سپهسالار را نكوه كارگيا حسام الدين بن كارگيا محمد و لشكر گرجيان و كيا محمد كيا سپهسالار تنكابن را به جهت خرابى الكهء ملك جهانگير كرت چهارم و ملك جهانگير فرزند خود ملك كاوس را به خدمت ميرزا على فرستاده ، مصالحه نمودن
چون در زمين سينهء ملك جهانگير ، بيخ كينه رسته و نهال حقد بلند گشته و از خلاف بلاثمر و جدال بلا اثر ، ديدهء بصيرت او پوشيده بود و در ششدر عجز نرد دغا مىباخت و در دست خوف ، داو به نقود مموههء نفاق مىداد و از غلبهء قهر حضرت ميرزا على و كثرت خرابى لشكرى كه از ممر عبور به مملكت او شده بود ، نمىانديشيد و سر در نقاب غفلت مىكشيد و گردن كشى و بدرگى شيوهء مرضيهء خود مىدانست . هرچند ذات حضرت ميرزا على ، از اعتقادات باطله و اخلاق ناپسنديده منزه بود و رأى منيرش از شرار آتش انتقام مشعل فتنه افروختن و به دود ستم ، خانه مردم سياه گردانيدن نمىپسنديد و رقم ارتضا بدان نمىكشيد ، اما با وجود سركشى و اصرار در انكار طاعت دارى ملك جهانگير مضمون شريف
« يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً »
به عمل آورده ، مجددا گوهر تيغ انتقام را جلا دادن و استيصال مادهء حقد و سركشى او نمودن ، لازم شمرد و به انديشه اين بيت :