ز مرده زنده شدن ممكن است و ممكن نيست * ز دشمنان كهن دوستان نو كردن
عزيمت لشكر فرستادن جزم كرد و كارگيا امير كياى گوكى و بعضى جنود لاهجان و كارگيا حسام الدين - سپهدار رانكو و لشكر گرجيان - و كيا محمد كيا - سپهدار تنكابن - را با لشكر روانهء الكاى جهانگير ساخت .
سرداران به ولايت جهانگير رفته ، نور جهان را بر جهانگير ، چون شب ، تار گردانيدند و خاك آن ديار را به باد فنا دادند و بعد از فراغت تخريب به شرف ملازمت همايون ، تقريب جستند و لب عبوديت به زمين بساطبوسى تازه ساختند .
در اين اثنا ، حسن كيا كالتج « 1 » كه از اعيان ناتل بود ، نزد ملك جهانگير پيغام فرستاد كه كار ستم به نهايت و نوبت ظلم به غايت رسيده و مدت بيداد تمام و زندگانى در اين ديار حرام . اكابر خوار و رعيت اسير و زار و از مملكت بيزار گشتهاند و بيش از اين تحمل نمانده . بيت :
شد ز تو بدنام و رعيت خراب * ملك ز غوغاى تو در اضطراب
اگر در باب مصالحه فكرى به صواب فرمايند خوب و الا از اين پس باز به تو سلام نخواهيم داد .
جهانگير چون راى خود را در انجام اين صورت ، بىتدبير دريافت ، جواب فرستاد كه حضرت سلطان هاشم را اگر توانيد وسيله صلح گردانيدن ، در غايت خوب است . هرچه سلطان هاشم مصلحت داند ، وظايف شكر و شكرانه به ادا رسانيده شود .
هامش
( 1 ) - كپ ( بضم كاف ) و كالج ( بكسر لام ) دو آبادى كوهستانى كجورند و تا امروز برجاىاند .