كرد كه با مخالفان دستبردى بايد نمود . بر موجب اشارت ، ايشان به پاى قلعهء نور رفتند . ملك بيستون - فرزند جهانگير - با پانصد نفرى به مقابله و محاربه درآمد .
امواج جنگ كه متراكم و متلاطم گشت ، مير غياث الدين و على قلجى كه پيش منقله بودند ، تاب نياورده ، پس نشستند . نوبت جنگ به كيا محمد كيا رسيد . چون آتش جنگ شعله برآورد ، دلاوران معركهء كيا محمد كيا فايق و غالب آمده ملك بيستون را از اسب فرود آوردند و اسب او دستگير شد و بيستون پياده هزيمت اختيار كرد و بسيار از مردم بيستون كشته گشتند و چند سر مردم بيستون از تن جدا كرده ، سواران كيا محمد كيا به فتراك اسپ آويخته ، منصور و مفتوح به خدمت مير رفتند . از صفاى زلال موهبت فتح ، نهال دولت تازه گشت و مير به اتفاق سرداران ، از منزل سعادت نقل به مقام آزنو كه قرب جوار قلعهء نور بود فرمودند و در محلى كه حضرت مير لشكرى را به لار آورده بود ، سردار بيهپس - برادرزادهء اسوار - و حسام الدين سپهسالار پاشجا را جهت محافظت كجو داشته بودند .
ملك بيستون كه شكسته به قلعه نزد پدر رفته بود ، جهانگير او را تسلى داده ، به لزور كه جاى محكم است فرستاد و بيستون از لزور بعضى لشكرى به جهت دست برد به حوالى كجو روانه ساخته بود . مردم كجو ، سردار بيهپس را از اين حركت آگاه ساخته بودند . خواهرزادهء اسوار - حاجى هند نام را كه مرد كار و شجاع بود ، با بعضى لشكر جهت دفع آنها فرستاد و از حيلهء بيستون واقف نبود . بيستون مردم خود را به دو طرف پنهان داشته ، لشكرى بيهپس بىمحابا در عقب بودند . آنها از دو طرف درآمده ، حاجى هند را با هفتاد نفر بيهپس و پاشجائى به قتل آورده ، سرها را نزد بيستون بردند .
دل مير از اين قصه پرغصه گشت و آتش قهر به حركت درآمد و آينهء راى و رويت را به كلام مبين حضرت امير المؤمنين على عليه السلام كه « الغدر لأهل الغدر وفاء عند اللّه و الوفاء لأهل الغدر غدر عند اللّه » روشن ساخته ،
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٨٢