به نصب او فرمود .
سلطان هاشم نيز حسب الحكم عمل نموده ، ملك سكندر را به حكومت كلارهدشت منصوب گردانيد و كيا محمد كيا نيز از كلارهدشت ، به خدمت حضرت سلطان هاشم عايد گشت .
فصل [ بيست و يكم ] در فرار نمودن سلطان حمزه از خدمت حضرت سلطان حسن به لشتنشاه و به كشتى نشسته به شيروان رفتن و از آنجا نزد رستم بيك رفتن و رستم بيك دده بيك را ده هزار مرد همراه سلطان حمزه به جهت تسخير قلعهء طارم فرستادن به تاريخ سنهء ست تسعمايه
همچنانچه در باب اول مذكور گشته كه سلطان محمد مرحوم مغفور را شش فرزند بود . حضرت سلطان حسن كه خلف دودمان خلافت و طيب كرمش مروح مشام جميع انام و مفرح انعامش فرحفزاى قلوب خواص و عوام و ممد حيات اخوان و مقربان بود و دستگاه سلطنت نه درخور ابر مطير انعام و همت عالى بلندتر از تصورات اوهام و از حكام و سلاطين روزگار به خصال ملكى و همت فلكى منفرد و رتبهء شجاعت خود بر عالميان وضوح تمام داشت . بيت :
نام تير او برى پيكان بماند در ضمير * ياد تيغش چون كنى الماس رويد از زبان
و از جملهء فرزندان سلطان محمد مرحوم سلطان حمزه به شرف رعايت و تربيت و حمايت حضرت سلطان حسن مشرف و ممتاز و غريق بحر عنايت و اشفاق بود . چون اسباب زوال هر شخصى ، از افعال و اقوال و حركات خارجهء اوست و پيكر اختر اقبال سلطان حمزه نيز ، در برج و بال آمده ، از نامساعدى بخت و انديشهء محال ، از لشتنشاه بىاطلاع حضرت سلطان حسن