سفينهء دولت را در درياى غم و طوفان محنت انداخته ، به حدود شيروان خود را به ساحل نامرادى رسانيد و به معنى « اذا اصبحت فلا تحدّث نفسك بالمساء و اذا امسيت فلا تحدّث نفسك بالصّباح » تمسك نموده ، خانهء غربت اختيار كرد و عزيمت كجى كه در دل داشت ، دست اميد به اذيال مرحمت رستم بيك كه سلطنت عراق و آذربيجان داشت ، تشبث نمود .
رستم بيك را كه كدورت ميرزا على در دل بود و همواره داعيه به انتقام ميرزا على مصروف مىداشت آمدن سلطان حمزه را وسيلهء ميمنت قصد خود شمرده ، ده هزار مرد به سردارى دده بيك مقرر ساخت و سلطان حمزه را همراه گردانيده ، به پاى قلعهء طارم فرستاد . دده بيك به اتفاق لشكر و سلطان حمزه به پاى قلعهء طارم نزول نمودند .
رأى عالى حضرت ميرزا على محيط اين معنى شد كه اگر مير در اين محل به قزوين برود ، يحتمل كه اتراك ، طارم را گذاشته ، متوجه قزوين شوند و به جهت محافظت و دارائى قلعه از اين سبب فرصتى و فرجهاى شود . عزيمت بدين معنى جزم فرموده ، حضرت مير را با بعضى جنود روانهء شهر قزوين گردانيد .
مير نيز بر موجب امر عالى به قزوين رفت و به غارت و تالان شهر و ولايات مشغول گشت .
دده بيك كه در تسخير قلعه بود ، هيچ ملتفت قزوين نشد و بعد از چند روز به ضرب توپ تسخير قلعه كرد و اهالى قلعه را دستگير نمود و از پاى قلعه متوجه خدمت رستم بيك شد .
مير كه مطلع احوال گشت و از قزوين به ديلمان شرف ملازمت حضرت ميرزا على را دريافت ، ايلچى را جهت اصلاح نزد رستم بيك فرستادند .
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٧٨